+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم تیر 1389ساعت 13:45  توسط مسول فاوا ی پایگاه
|
هوالعزیز
گویند
روزی جماعتی نزد متنبّی شدند و وی را همی گفتند : اگر خواهی ایمان آریم و
در رهت سرسپاریم، معجزتی آشکار نمای و همچون صالح کوه را بفرما تا ناقه ای
زاید عظیم ، که شیرش بنوشیم و از تعب کسب بیاساییم . متنبّی گفت : چنان
کنم . با جماعت نزد کوه آمد و حکم فرمود : ناقه ای بزای عظیم و شیرده ،که
حکم مرا خلاف نشاید . کوه نعره ای برکشید که هیبت آن جگر زهره داران ببردی و
بانگ همی داد : چنان ناقه ای بزایم که صالح را از آن عجب آید . این بگفت و
درهم پیچیدن و ناله آغاز همی کرد ، چندان که خلق از خواهش نابجا سرانگشت
ندامت به دندان گزیدندی و متنبّی را از ادای معجزت نهی همی نمودند . لیک نه
متنبّی سرپا پس کشیدن داشتی ، نه کوه زادن وانهادی .
باری ، نیم روزی و روزی
بدین سان گذر کردی تا کار به آخر رسیدی و معجزت آشکار گشتی ؛ خلق بر بالای
کوه شدند و چون نیک بنگریستند ، موشی دیدند به کمتر از مثقال!
*****
«18 تیر بار دیگر به خیابان
می آییم و این بار کار رژیم را تمام می کنیم»!
این عبارت ، سرخط خبرها و
مواضع این روزهای سایت های وابسته به فتنه گران داخلی و دنباله های خارجی
آنهاست که بازخوردی جدی هم در منابع رسانه ای وابسته به غرب و صهیونیسم
دارد . مبارزان دون کیشوت صفت ، نظام مقتدر جمهوری اسلامی و ملت ایران را
تهدید می کنند که دریازدهمین سالگرد فتنه ناکام 18 تیر، از طریق آشوب و
اغتشاش صدمات جبران ناپذیری را متوجه نظام خواهند کرد .
شاید به راقم این سطور دو
ایراد بگیرید : 1- چوب به مرده زدن روا نیست 2- شاید توانستند کاری صورت
دهند ؛ آن وقت چه؟
در مورد ایراد نخست ؛ اگر مرده سرجای خودش آرام بگیرد ، کسی را با
او کاری نیست . اما چه کنیم که این مرده ، از آن مرده هاست که به کفن خودش
هم رحم نمی کند ! ببینید که نه فقط خارج نشسته هایشان هر روز شاخ و شانه
جدیدی می کشند ، بلکه داخلی هایشان هم دست بردار نیستند . روزنامه هایشان
که خود «آخر افراطی گری» هستند ، دانشجویان عدالتخواه را از زبان چرب و
شیرین چشیدگان مدعی اصولگرایی به تعقیب قضایی تهدید می کنند ؛ فضای سراسر
شور وتلاش و امید کشور را سیاه می نمایند ، مظلومان و مطلومیت های دروغین
می تراشند ؛ اختلاف می افکنند ؛ آب توبه کاذب بر سروروی سران فتنه می ریزند
؛ و و و ، تا به گمان باطل خود و اربابانشان ، بستر را برای جولان و عربده
کشی های مجدد رجّاله ها فراهم سازند .
اما ایراد دوم ، که موضع
این نوشتار است .
فتنه 18 تیر 78 در هر کشوری بجز ایران اسلامی ، ظرفیت آن را داشت
تا بنیان حکومتی – ولو دموکراتیک و متکی به آرای مردم – را برباد دهد .
کدام حکومتی را سراغ دارید که از یک سو اقشار نخبه ای چون دانشجو را به خاک
و خون بکشد (حتی اگر ماجرا از اصل دروغ باشد) و از سوی دیگر سرشناس ترین
چهره های سیاسی و مسئولان رده بالایش ، به دنبال تحریک و تشجیع هر چه بیشتر
دانشجویان و دیگر اقشار برای انتقام و امتیازگیری از راس حاکمیت باشند ؛ و
بتواند سرپا بایستد تا دروغ ها فاش و توطئه ها خنثی شود و امنیت و آرامش
به کشور و مردم بازگردد؟
براساس دسیسه ای که چهره های بظاهر روحانی و دارای سوابق
انقلابی ، عناصر رده بالای امنیتی، و مسئولان برقراری نظم و امنیت اصلی
ترین صحنه گردانان آن بودند ، یک طرح براندازی شش دانگ با اتکا به عناصر
هیجان زده میدانی به اجرا درآمد . در همان حال که خیابان های تهران و تبریز
و برخی شهر های دیگر در آتش آشوب و اغتشاش می سوخت ، نمایندگان رسمی دولت
شرایط و خواسته های خائنانه فتنه گران را به امام امت دیکته می کردند . همه
چیز بروفق مراد فتنه گران و اربابان خارجی شان بود ، اما چه شد که در کمتر
از نیم روز کمر فتنه شکست و نفسش در سینه فرومرد ؟
به گمان نگارنده سه عامل ،
امواج سهمگین توطئه را دفع کرد :
1- نفس قدسی صاحب اصلی انقلاب اسلامی ، همان
نازنینی که «ربیع الانام» است و «نضرة الایّام» . مناجات سوزناک بیست و یکم
تیر 78 رهبر بزرگوار انقلاب را ، و هوای بارانی و بهاری بیست و سوم تیر 78
را ، و شور غریب حاضران در راهپیمایی آن یوم الله را بخاطر بیاورید تا صحت
این کلام را باور کنید .
2- استقامت و قاطعیت امام خامنه ای مدظله العالی در دفاع
از کیان اسلام و انقلاب و نظام .
3- ولایت پذیری و بصیرت کم نظیر ملت ایران ،
چیزی که در جهان معاصر مانددی ندارد .
فتنه عمیق سال 88 را به
جرات می توان ادامه و سطح بالاتر فتنه تیر 78 دانست که همان سه عامل نیز
موجب ناکامی آن شد .
ما بسیار مایلیم «برادران سابق» از نتیجه اشتباهات بی
پایان خود عبرت بگیرند و به آغوش اسلام و انقلاب بازگردند ؛ جزای تخلف و
قانون شکنی هایشان را هم تحمل کنند ، اما اگر نخواهند شکست های خفت بار 22
بهمن 88(پروژه اسب تروای مهاجرانی) ، 12 فروردین89 ، 22خرداد 89 و 25 خرداد
89 را به یاد بیاورند و باز پای در رکاب نادانی بگذارند ، آن وقت ناچاریم
به نمایندگی از جوانان غیور ایران اسلامی به آنها و نیروهای میدانی عقب
مانده شان ، دو نکته را یادآور شویم :
1- حکایت ابتدای این مطلب
را دوباره بخوانند و آن را نه تنها با حال و روز خودشان بعد از فتنه 78 و
فتنه 88 ، بلکه با اوضاع تمام سی سال گذشته ضدانقلاب قیاس کنند .
2- یک کلام : بگرد تا
بگردیم !
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم تیر 1389ساعت 15:36  توسط مسول فاوا ی پایگاه
|
بسمالرحیم.
سلام بر معاندین مظلوم و منافقین بااخلاص و درود بر محاربین فیسبیلالله،
همان نمک به حرامهای خداجو که سنگ یزید را صاف به سینه ملت کوبیدند و آن
را انداختند گردن لباسشخصیها. و سلام بر آشوبگران عزادار که در روز
عاشورا مغازههای ملت را به آتش کشیدند تا ثابت کنند بعد از یزید، هستند
دلسوزانی که راه حرمله و آن پستفطرت را ادامه دهند.
و درود بر نالوطیهایی که به بانکها حمله
کردند، بدان امید که اقساط عقبمانده مردم را از جیب خود بپردازند و در این
راه مقدس از هیچ جنایتی دریغ نکردند و درود بر حراملقمههایی که خیمه
عزاداری را بیهیچ چشمداشتی آتش زدند تا ملت بفهمد که در شام غریبان
کربلا، وقتی خیمهها را آتش زدند، چهجوری بود! همواره به اینجانب و
آنجانب (شیخ بیسواد) و آن یکی جانب (مزدور اجانب) گفته میشد که چی؟ که
اگر شما لالمانی بگیرید و اطلاعیه ندهید، ملت به خیابانها نمیآیند و ما
اگر اطلاعیه هم بدهیم باز ملت به خیابانها نمیآیند و نامردها وقتی هم که
به خیابان میآیند، خواهان محاکمه ما هستند.
بنده به عنوان یک چیز کوچک از جنبش سبز با
این نظر موافق نبودم و با نظر دیگری موافق بودم و با خودم همچین
میاندیشیدم که ما اگر در چارچوب همین قانون اساسی نتوانیم براندازی کنیم،
پس اصلا این زندگی به چه دردی میخورد و این در حالی است که نظام باید
سعهصدر خود را بالا ببرد و اسرائیل را به آمریکا، آمریکا را به انگلیس،
انگلیس را به معاند، معاند را به بدذات، بدذات را به بزغاله گوساله، بزغاله
گوساله را به گوسفند شبیهسازی شده، گوسفند شبیهسازی شده را به اورانیوم
غنیشده، اورانیوم غنیشده را به اورانیوم 20درصد، اورانیوم 20درصد را به
منیزیم، منیزیم را به عناصر جدول مندلیف، عناصر جدول مندلیف را به عناصر
دلسوز و عناصر دلسوز را به عناصر گازسوز تبدیل کند، نه اینکه حالا چون یک
عده در روز عاشورا هتکحرمت کردند، اینها را بفرستد زندان، بلکه باید کار
فرهنگی کرد و نباید از بلندگوهای رسمی به اینها بگوید بزغاله گوساله،
بلکه این کار حتیالمقدور از بلندگوهای غیررسمی صورت بگیرد بهتر است.
چرا که طبق قرآن، کسانی که خر هستند و
نمیفهمند، اینها از چارپایان هم بدترند و لامروتها میتوانند با شکلگیری
شبکه وسیع اجتماعی که به صورت خودجوش، توسط منافقین سازماندهی میشود
خطراتی را متوجه چیز بکنند که خدا از سر تقصیرات این خداجویان فتنهگر
نگذرد. مشاهده فیلمهای تکاندهنده عاشورا نشان میدهد که اولا دیدن این
فیلمها برای کودکان و کسانی که بیماریهای قلبی دارند درست نیست و ثانیا
اگر رسانه ملی یک جو انصاف داشت، برای تلطیف فضا «راز بقا» پخش میکرد نه
اینکه این تصاویر را نشان بدهد.
گیرم که کروبی را دستگیر کردید، لااقل شهرام جزایری را آزاد کنید
که 1- شیخ در زندان شهرام را نتیغد،
2- شهرام بتواند برای شیخ وثیقه جور کند، و من فکر میکنم به جای
به زندان انداختن کروبی، بهتر است به امور زیربنایی و سختافزاری فکر کرد.
بنده به صراحت میگویم که وقتی سخنران به
خرهای الاغي که در عاشورا فتنه کردند، گفت بزغاله گوساله، نباید بخش عظیمی
از ملت که در راهپیمایی بودند، میخندیدند و این اصلا درست نیست و سخنران
به یک عده گفت، حزبالله و به یک عده گفت، حزبالشیطان. آیا چون آمریکا از
ما حمایت میکند، ما آمریکایی هستیم؟!
و این در حالی است که اسرائیل هم از ما حمایت میکند و اتفاقا
اسرائیل بیشتر از آمریکا از ما حمایت میکند و این اوج مظلومیت ما را
میرساند و نشان میدهد ما آمریکایی نیستیم بلکه ما دلسوزان نظام هستیم و
اعتقادی هم به براندازی نداریم و این براندازان هستند که به ما لطف دارند و
من اصلا ابایی ندارم که یکی از منافقین مظلوم و بیریایی باشم که بعد از
انتخابات بازداشت شدهاند و در این باره البته کروبی، صفای بیشتری نسبت به
من و دیگر سران فتنه دارد. ما معتقد به تفسیر BBC از قرآن هستیم که آیه
«لفتنهًْ اشد من القتل» را خیلی خوشگل معنا کرد. جنبش سبز مخالف دروغ و
موافق خالیبندی است. من علیایحال چند راهکار دارم که در زیر میآید:
1- قبلا گفته بودم انتخابات باید ابطال شود،
راستش چهارشنبه ملت را که دیدم، چیز شدم. لذا ما دولت را فعلا قبول داریم
اما دولت هم باید ما را قبول داشته باشد و مجلس و قوه قضائیه باید دوتایی
بیفتند به جان دولت. ما هم هستیم.
2- باید برای انتخابات یک قانون شفاف تدوین شود که از قبل پیروزی
ما را در انتخابات تضمین کند. در این قانون هیچ وقت نباید تعداد آرای باطله
از آرای کروبی بیشتر باشد.
3-
زندانیان اعم از خفاش شب، پلنگ روز، زرافه دم غروب، بزغاله گوساله، قاتل
دوچرخهسوار، منافق، آشوبگر و... .باید آزاد باشند و علاوه بر این نظام
باید تضمین بدهد که اگر این ذلیلمردههای خداجو، بازهم دست به ارتکاب
جنایت زدند با آنها در نهایت احترام و با رعایت حقوق شهروندی برخورد کند.
4- آزادی مطبوعات توقیف شدهای که به قصد
تشویش اذهان عمومی، نشر اکاذیب کردند و بستن روزنامههایی که شعارهای ملت
در روز چهارشنبه را پوشش دادند.
5- به رسمیت شناختن حقوق منافقین و عناصر فرصتطلب و استفاده از
تجربیات محاربین خداجو در اداره کشور و میدان دادن به نااهلان خداجو و
نامحرمان عزادار در مدیریتهای میانی.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم خرداد 1389ساعت 18:14  توسط مسول فاوا ی پایگاه
|
هوالعزیز
خرج این نفاق را داده ایم !
بعد از اعتراضات مردمی نسبت به تغایر مواضع یک سال اخیر سید حسن خمینی با خط وسیره امام (ره) وناتمام ماندن سخنرانی وی در 14 خرداد خیل تهمت های معارضین و جنجال تبلیغاتی فتنه گران و رسانه های وابسته به آنها درنسبت دادن فریاد های مردمی به جریان های خاص سیاسی ،تقبیح آن و دلجویی از نوه امام (ره) به راه افتاد. جریانهایی که در عمل مقابل امام وآرمانهای وی ایستاده بودند نیز برای بیت ایشان گریبان چاک زده و بهترین بهره برداری را از نام رهبر کبیر انقلاب اسلامی برای پیشبرد اغراض سیاسی خود بردند.
در این میان اعتراض و موضع گیری بعضی از خواص حوزه و نیز مسئولینی به چشم می خورد که سوای ناتمام گزاردن سخنرانی سید حسن به علت و چرایی آن نمی پردازند و فقط از آن جهت که او منتسب به بیت امام (ره) می باشد در صدد دلجویی از سید حسن و اعلام انزجار از این حرکت توده های مردمی برآمده اند که این حرکت اولا باعث مصاده مطبوب جریانات فتنه ایی می شود که همراهی سید حسن با آنها موجب خشم ملت را فراهم ساخته است و ثانیا این رفتار بزرگان این شائبه را برای جریان مذکور ایجاد می کند که اعتراضات ،بی جا و رویه آنان صحیح و منطقی بوده است.
اما در این میان افرادی که مشخصا فاقد بصیرت لازم می باشند با تعابیری نظیر : منافقانه،ظالمانه و... از اعتراضات مردمی نام برده اند.
نگارنده این یادداشت گرچه توفیق حضور در مراسم سالگرد امام خمینی وسردادن فریاد اعتراض به سید حسن با توجه به عدول وی از میراث امام بزرگواررا نداشته است اما با توجه به روحیه انقلابی مردم و از حد گذراندن فرزند ارشد حاج احمدآقا وحتی نادیده گرفتن وصیت ایشان توسط سید حسن خمینی به خوبی پیش بینی می شد که مردم با چه لحنی از وی پذیرایی می نمایند به طوری که اگر بودیم،ما هم...
اکنون که برخی بدون در نظر گرفتن رفتار سید حسن د ر تغایر با آرمانهای امام (ره) جریان معترض را منافق خطاب می نمایند باید این مطلب را یادآوری نمایم که این جریان انقلابی که حتی بیت امام را هم از فریاد حق طلبی خود محروم نمی سازد و نسبت به انحراف آنان از راه درست هشدار می دهد همان کسانی هستند که سالهای نه چندان دور با الهام از خمینی کبیر خیلی زودتر ازشما انحراف وتاراج فرهنگ این مرزو بوم توسط کسانی چون مهاجرانی را دریافته بودند فلذا دراجتماعات فریاد ننگ ما ننگ ما... را سر داده بودند.
اینان همان کسانی هستند که هشت سال اصلاحات شاهد غارت فرهنگ و ارزشهای این مملکت بودند گوش شنوایی فریادشان را نشنید، کنج عزلت اختیار کردند و خون دل خوردند تا....
معترضین به سید حسن همان هایی می باشند که زودتر از خواص غفلت زده دست سران فتنه را خواندند و متوجه نقشه شومشان شدند با اینکه به یک چشم بهم زدن می توانستند لانه های فتنه را به تصرف خود درآرند چشم به فرمان ولی فقیه دوختند و به انتظار نشستند.
جریانی که شما منافق نامیده اید خرج نفاق خود را سالهای پیش آن زمان که متحجر وچماق بدست نامیده شدند و آنروزکه حامیان اصلاحات با اندیشه های سروش،کدیور،گنجی و... در صدد مراسم فاتحه خوانی دین برآمده بودند پرداخته اند اما می ترسیم هزینه بی بصیرتی شما تکرار حوادثی چون مشروطه...
به نقل از : سایت جنبش سرخ حسینی
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم خرداد 1389ساعت 16:12  توسط مسول فاوا ی پایگاه
|
جنبش سرخ حسيني در آستانه سالروز حماسه 22 خرداد بيانيهاي صادر كرد.
به نقل از پايگاه اطلاعرساني جنبش سرخ حسيني، در اين بيانيه آمده است:
22 خرداد 1388 بی شک از جمله ایام الله درتاریخ درخشان ملت بزرگ ایران است؛ روزی که این ملت خداجو و ولایت مدار برغم تبلیغات سوء دشمنان غدار با حضور مثال زدنی خویش حماسه 40 میلیون نفری و 85درصدی را بر تارک تاریخ بشریت ثبت کرد تا مدعیان دموکراسی و آرای عمومی برای همیشه سردرگریبان شرمساری فروبرند.
22خرداد نه تنها لبیک چندین و چند باره ملت نستوه به دعوت ولی امر خود بود، بلکه خیزشی عظیم نیز علیه اشرافیت لانه کرده در خانه انقلاب اسلامی بود؛ قیامی صریح و بی مجامله دربرابر مدعیان پدرخواندگی ملت و انقلاب! ملت بزرگ ایران در انتخابات حماسی 22خرداد نه تنها با رای شگفتی آفرین به خادم سختکوش و ساده زیست و هوشمند خود، بلکه حتی با آرای معنادار به شعارهایی که رقیب اصلی ریاکارانه سرمی داد، نشان داد که راه سعادت دنیا و عقبا را فقط و فقط در گزینش خط خمینی بزرگ(ره) و خلف صادقش امام خامنه ای(حفظه الله) می داند و می جوید. ملت ایران که اینک خود به اسوه ای بی بدیل برای ملتهای مسلمان و آزاده جهان تبدیل گشته، هم در انتخابات باشکوه خرداد 88 و هم در جریان مقابله با فتنه عمیق پس از آن، به هزار زبان فریاد کشید که با هیچکس و هیچ اسم و رسمی عقد اخوت نبسته و هیچ استوانه ای و یادگاری را به رسمیت نمی شناسد، مگر به تعهد دربرابر خط و راه امام و تبعیت بی چون و چرا از مقام منیع ولایت.
فتنه پس از انتخابات خرداد 88 بواقع انتقام دشمنان دیرینه از امام راحل بود و نیز انتقام اشراف و پدرخواندگان از ملت. زیاده طلبان و پرمدعایان و مترفان و اشراف سابقاً انقلابی، با تمام قوا به مقابله با ملتی برخاستند که از همان یوم الله 22 بهمن 57 استخوان های هر نوع سلطنت را زیر گام های استوار خویش له کرده بود. دشمنان جهانخوار و تفاله های سلطنت طلب و تروریست های منافق نیز به حمایت از آن غافلان قدرت طلبی برخاستند که روزی میانشان کینه ای پایان ناپذیر می نمود.
غافلان و قدرت طلبان به کینه امت و امام به چنان خیانتی آلوده شدند که پلیدی آن را آب هفت دریا نتوانست شستن. اینک در آستانه نخستین سالگرد حماسه عظیم 22خرداد هستیم و این روز خدایی را در حالی گرامی می داریم که تلخی خیانت های برخی و ساده لوحی برخی دیگر برای ابد در ذائقه ملت باقی مانده است. فرزندان ملت بزرگ ایران در جنبش سرخ حسینی ضمن گرامیداشت یوم الله 22خرداد و با احترام به نام و یاد شهیدان مظلوم مقابه با فتنه عمیق سبز، اعلام می دارند:
1- سران و تصمیم گیران شیطان بزرگ آمریکای جهانخوار و عمال ریز و درشت آن از قبیل رژیم جعلی صهیونیستی، روباه پیر انگلستان، فرمانداری کل کانادا، هلند و غیره، همچنین تفاله های سلطنت طلب، تروریست های منافق، کمونیست های به زباله دان ریخته شده، فاسقان و رقاصان و مطربان، و نادان های داخلی دل خوش کرده به آن سوی آب ها بداند -و می دانند- که این عصر، عصر امام خمینی (ره) است و پرچم بلندآوازه آن پیر روشن ضمیر نه تنها بر بام ایران اسلامی بلکه بر بام جهان برافراشته خواهد ماند. بهترین سند بر این مدعا انتخابات باشکوه 22خرداد و مقابله امت خمینی و خامنه ای با فتنه عمیق است.
2- ملت بزرگ ایران در جریان انتخابات حماسی 22 خرداد و مقابله با فتنه عمیق پس از آن به صراحت نشان داد همچون امام و مقتدای انقلاب خمینی بزرگ(ره) -و امام خامنه ای- با هیچکس عقد اخوت نبسته، دوستی اش با هرکس به درستی راه او بستگی دارد، و میزان را «حال فعلی» افراد می داند. وقایع رخ داده در شب و روز چهاردهم خرداد سال جاری تکرار هزارباره این اعلانیه ملت بود. ای کاش آنان که بستگی جسمانی بیشتری با حضرت روح الله دارند، بهجای گلایه مندی از ملت و اندک خواندن آنان، به خود آیند و لااقل به وصایای یادگار محبوب امام مرحوم حاج سید احمد خمینی گوش دل بسپارند. چگونه می توان از ملت انتظار سکوت داشت، در حالی که برخی را در حال پالوده خوردن و مغازله با سران فتنه عمیق مورد پسند دشمن غدار دیده و سرانگشت حیرت و خشم بر دندان سائیده است؟
3- گروهی خام که سر درآغوش بیگانه فرو برده اند، ساده لوحانه خود را در حریم امن می پندارند و از هزاران کیلومتر دورتر دهان ناپاک خویش را به روی امت و امام به یاوه سرایی گشوده اند، بدانند نمکدان شکستن در قاموس ملت با فرهنگ ایران گناهی نابخشودنی است. وکیلان و وزیران و آقازادگانی را که با نان و نام ملت به جایی رسیده و اینک در آغوش اجانب به دسیسه مشغولند، از سرنوشت پیشینیانشان حذر می دهیم. قبل از آنان هم بودند کسانی همچون بختیار و اویسی و قاسملو و امثالهم که فراوان بد مستی می کردند و امروز گرفتار عذاب الیم الهی و خلود در آتشی هستند که جز خودشان کسی آن را برنیفروخت و بر آن هیزم نریخت.
4- ملت ایران از روز برپاداشتن حماسه نهم دی 88 تا چهاردهم خرداد 89 سخن روشن خویش را درخصوص درخواست محاکمه قاطع سران فتنه به تکرار بیان کرد؛ رهبر عظیم الشان انقلاب نیز بر روشنی سخن ملت به عنوان خواسته ای مشروع و عقلایی صحه نهادند و مسئولان امر را به انجام وظیفه خویش امر نمودند، اما دریغ و درد که دستگاه محترم قضا و ریاست محترم آن تسامحی سئوال برانگیز را در پیش گرفته است که سینه آحاد ملت از آن مالامال درد است. بیش از نیمی از نمایندگان ملت در مجلس شورای اسلامی و صدها هزار شخصیت حقیقی از آحاد ملت شکواییه های فراوان به دستگاه قضا تقدیم کردند اما دریغ از خبر ارسال یک احضاریه ساده برای فتنه جویانی که شاید بار گناه آنان علیه اسلام و انقلاب از محمدرضا پهلوی سبکتر نباشد. این تسامح عجیب فتنه گران را چنان جسارتی بخشیده که خبرنگاران و روزنامه نگاران شجاع و بصیر و انقلابی را یک به یک پای میز محاکمه کشیدند. کاش می مردیم و چنین روزهایی را بر دستگاه قضایی نظام جمهوری اسلامی نمی دیدیم.
5- یک بار دیگر به هروله کنندگان میان جریان حق و باطل که نام نخبگی را یدک می کشند، هشدار می دهیم که به برکت انفاس قدسی حضرت ولی عصر (عج) و هدایت های پیامبرگونه امام خامنه ای، حق و باطل در فتنه عمیق 88 به وضوح تمام تبیین گردیده و دیگر راه میانه ای باقی نمانده است؛ یا با جریان حق همراهید و یا آش اهالی باطل را هم می زنید. دیگر ژست های بی طرفانه و روشنفکرانه و عافیت جویانه، دردهای نهان شمایان را چاره نیست. به روح خمینی عزیز سوگند می خوریم که در مقابله با جریان باطل با هیچکس تعارف نداریم.
6- منتخب عزیز انتخابات با شکوه 22 خرداد 88 و دولت برآمده از آن را به قدر و قیمت آرایش توجه می دهیم. جناب آقای احمدی نژاد بخوبی می داند آرای 25 میلیونی او با خون جوانان بسیجی این مرز و بوم و خون جگر مادران شهیدان آمیخته است؛ شهیدان و مادران شهیدی که احمدی نژاد و غیر او را تنها با محک اخلاص و ولایتمداری و خدمت دوست می دارند ولاغیر. پس مباد لحظه ای از عمر دولت کریمه دهم مصروف راهی جز راه ولایت و مردم شود. مباد امیال و دوستی های غیرالهی حتی بقدر خردلی راه نورانی خدمت خالصانه به اسلام و انقلاب و ولایت و مردم و مستضعفان را تیره سازد که نخواهد ساخت؛ ان شاءالله.
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم خرداد 1389ساعت 14:23  توسط مسول فاوا ی پایگاه
|
حسين قدياني
امروز روز
خوبی برایم بود؛ اول صبح رفته بودم بهشت زهرا برای عکس انداختن از گلزار
شهدا و آنقدر خلوت بود که می شد داد زد، هوار کشید. من بودم و شهدا و
گنجشککی که اشی مشی نبود. مشتی تر از این حرفها بود و داشت از روی سنگ
نوشته مزار بابا اکبر "آب" باران می خورد. روی کلمه "شهید" حک شده بر سنگ،
در یکی از سه نقطه "شین"، آب باران جمع شده بود و گنجشکک داشت با زبان بی
زبانی به من می گفت ما همه میهمان سفره ساده شهدا هستیم. بعد از آن جناب
"محمد رضا سرشار" که روزگاری آدینه ها برای مان "قصه ظهر جمعه" می گفت تماس
گرفت که نظر کلی ام را درباره کتاب قطعه 26 داده ام. بیا فلان جا صفحات
کتاب را بگیر. گفتم؛ به روی چشم و همین که گوشی را قطع کردم یادم آمد آقای
"رامین" معاون مطبوعاتی وزیر ارشاد در همان ساعتی که من با "سرشار" قرار
گذاشتم قرار بود به "وطن امروز" بیاید و در حاشیه دیدار از روزنامه از
داداش حسین بچه بسیجی ها هم تقدیر کند. یکی از قرارها را باید بی خیال می
شدم که چون رساندن کتاب به نمایشگاه کتاب برایم اولویت داشت ماجرا را به
سردبیر روزنامه گفتم و او با کمی اکراه عذرم را پذیرفت. نزد سرشار رفتم و
نظر این نویسنده متعهد را نسبت به اثرم پرسیدم و مختصر حرف هایی هم زدیم
درباره ادبیات امروز و اینکه رابطه میان پول و تعهد رابطه ای معکوس است و
این مهمترین دلیل علیل شدن ایمان برخی نویسنده هاست. بعد میزبان دو تا از
بچه بسیجی ها بودم در موسسه عاشورا و بعد رفتم برنامه روایت فتح و چه خوب
شد بعد از برنامه با دوستانی هم کلام شدم که پیش از این ندیده بودم شان و
چه ذوق کردم از دیدن شان. بعد هم رفتم روزنامه و بچه ها گفتند؛ باید شیرینی
بدهی، شدی برترین نویسنده کشور در سال هزار و سیصد و فتنه و اشک و لوح
وزیر محترم ارشاد را به من نشان دادند و ایضا چهار سکه ای که بهار آزادی
بود. طنز روزگار است که غایب بودم در نیمچه مراسم تجلیل از خودم و عذر می
خواهم از بزرگوارانی که در ارشاد مرا لایق این عنوان دانسته و همین جا از
لطف شان سپاس گزارم. لوح را گرفتم اما نیست در لوح دلم جز الف قامت دوست.
این دعای بچه بسیجی ها بود در حق این قلم و من این لوح را تقدیم می کنم به
عاشورایی ترین بچه بسیجی ها که با باتوم مقدس خود بر فرق اهل نفاق کوبیدند و
در 8 ماه دفاع مقدس شهید دادند ولی اجازه ندادند ندایی جز ندای "هل من
ناصر حسین" آویزه گوش ما باشد. خوشحالم بسیجیان خامنه ای برترین نویسنده
سال فتنه و اشک شدند که من جز دعای این بچه های مظلوم هیچ ندارم. چهار سکه
ای هم که گرفته ام اولی اش را تقدیم می کنم به مادر شهید 8 ماه دفاع مقدس
"غلام کبیری" عزیز تا بداند ما همه قدردان خون برادر شهید خود هستیم. دومین
سکه را تقدیم می کنم به مادر شهید شیرودی که علی اکبرش، قلابی نبود؛
انقلابی بود و "آقا" در روزگار جنگ پشت سرش نماز خوانده بود. زحمت مراسمش
با دوستان. سومین سکه را تقدیم می کنم به مادر عزیزم و چهارمی را به همسر
صبورم که بی تابی چون مرا تاب آورده. عنوان برترین نویسنده سال 88 را هم
تقدیم می کنم به همه بسیجیی هایی که چهار شنبه سوار اتوبوس شدند، ساندیس
مقدس نظام را خوردند و نی اش را فرو کردند در چشم ناکثینی که چشم دیدن
"حضرت آیت الله العظمی ماه" را نداشتند و حماسه "نه ده" را آفریدند. به
کوری چشم دشمنان خامنه ای بچه بسیجی ها شدند برترین نویسنده سال هزار و
سیصد و فتنه و اشک. به کوری چشم علی اکبر های قلابی، به خصوص علی اکبر راس
فتنه، دیگر "برگ سبز" تحفه درویش نیست؛ هدیه داداش حسین است به یاران
آخرالزمانی حسین. به بچه بسیجی ها. همین جا تشکر می کنم از اساتید خود در
روزنامه کیهان و شخص "شریعتمداری" عزیز که سر مقاله هایش خاری است در چشم
دشمن و از روزنامه رسالت و شخص "انبار لویی" مهربان و از بچه های خوب
"یالثارات" و "ایران" و صد البته "وطن امروز". از یاد نمی برم که هنوز هم
باید شاگردی کنم و هنوز هم باید وصیت نامه "بابا اکبر" را بخوانم تا مگر به
این قلم عنایتی کند و از خون خود برایم جوهری، گوهری بسازد. کجایید ای
شهیدان خدایی؟
الان استادم "صفار هرندی" در دلش می گوید خدا را شکر
این دفعه از من اسمی نیاورد!!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم فروردین 1389ساعت 16:47  توسط مسول فاوا ی پایگاه
|
هوالعزیز
سال 88 رابايد از حيث ظهور و بروز فتنه هاي داخلي و خارجي يكي از مهمترين سالهاي بعد از انقلاب ناميد . در اقشار مختلف جامعه كساني كه سه دهه با برد باري همگام با جمهوري اسلامي بودند در فتنه امسال راه را از بيراهه تشخيص نداده و ناخواسته آب به آسياب دشمنان انقلاب ريختند . بدون ترديد حماسه ماندگار مردم در 9 دي 88 به مثابه تازيانه ايي اين عده از غفلت زدگان از خواص و صنوف مختلف را بيدار نمود و شاه راه صحيح انقلاب اسلامي را به ره گم كردگان و متحيرين نمايان نمود. مردم در قيام ميليوني 9 دي حجت را بر دوست و دشمن ، نخبگان و عوام و مسوؤل و مرئوس تمام نمودند و پيام خويش را آشكارا به گوش مسئولين ذي امر در داخل و توطئه گران در داخل و خارج از كشور رساندند. در رأس خواسته هاي ملت در 9 دي ، محاكمه ميرحسين موسوي و مهدي كروبي و آقازاده هاي همراهشان بود.
صحبت هاي رياست قوه قضائيه بعد از حماسه 9 دي و در جلسه مسؤولين عالي دستگاه قضايي كشور مبني بر اينكه : پيام شما ( مردم)
را شنيدم، با سران فتنه برخورد مي كنم حاكي از عزم مسؤولين قضايي براي جامه عمل پوشاندن به فرياد هاي عدالت خواهانه ي مردم داشت.
با موضع قاطع آيت ا... لاريجاني مردم اميدوار شدند تا اجراي عدالت را در مورد موسوي و كروبي و آقازاده هاي همدستشان بدون هيچ گونه سفارش پذيري دستگاه قضاء مشاهده نمايند.
اما اين چند نفر بدون هيچ گونه تعرضي رويه گذشته خود را با بيانيه نويسي و مصاحبه و ... ادامه دادند.
مردم خستگي ناپذير ايران در 22بهمن وبه فاصله كمتر از 2ماه از 9دي حماسه ايي ديگر رقم زدند وحيرت جهانيان را دو چندان نمودند. اين بار نيز فرياد محاكمه سران فتنه را سر دادند و با شعارهاي ضد منافقانه از حضور مجرمين بزرگ در راهپيمايي پذيرايي كردند.
اين بارهم دستاورد عظيم مردم از سوي بازيچه بيگانگان (موسوي) دستخوش تهمت گرديد .با گذشت چندين ماه از وعده رياست محترم قوه قضائيه و نيز قول دادستان محترم كل كشور براي محاكمه كروبي اما هيچ قرائني براي مقابله با مجرمين بزرگ سال 88 به چشم نمي خورد. وقوع يكي از جرائم مرتكب شده توسط سران فتنه در نظام هاي سكولاردر غرب و يا كشور هاي حوزه خليج فارس كافي بود تا آنها باقي عمر خويش را در زندان سپري نمايند. با اين دور نما از قوه قضائيه خطاب به سران فتنه بايد گفت : به نظر ميرسد محاكمه ايي در كار نيست ! خيالتان راحت باشد . شايد همين روزها بايد شاهد بحث تأييد و يا عدم تأييد صلاحيت شما براي ورود به انتخابات بعدي باشيم!!!
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم فروردین 1389ساعت 1:34  توسط مسول فاوا ی پایگاه
|
با سلام خدمت پدر تاجدار عزیزتر از جان
پدر جان حالاتون چطوره؟ انشاء الله که خوب هستید.راستی سال نو مبارک باشه.امیدوارم سال خوب و پر بحرانی در همه عرصه های سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و ... پیش رو داشته باشید..خیلی دوست داشتم مثل هرسال من و شما و مامی و آبجی و دادشی ها مثل اون فیلم انتخاباتی تون دور هم جمع می شدیم وپسته می شکستیم و خوب و خوش در مورد آینده اون تیکه زمینتون (ایران) با هم صحبت می کردیم.چه دوره خوبی بود. بابا اکبر معلوم هست اونجا چه خبره؟ مثل اینکه خیلی شیر تو شیر شده! یک روز دایی جون رو می گیرن.فردا آزاد می کنند.یکروز هم که پسر گوگولی ، مگولی آبجی فازی رو می گیرن .می دونم که اون هم خیلی زود آزاد می شه.ولی خوب بابایی من اینجوری حواسم خیلی به درسم و مدرک دکترام جمع نمی شه.بعدا نگید چی شد درس نخوندی؟ داداش محسن هم که اومده سوئیس . اگه شد یه سر بهشون می زنم هم اونو می بینم.هم یه حالی از حسابامون می گیرم.راستی بابا جان می گن عمو حسین و عمو مهدی برای عید پیام نوروزی دادن.کاشکی شما هم یه پیغامی می دادید.بالاخره هر کس نداند ما که می دانیم همه امور سبز در دستان با کفایت شماست.مارا از احوال ملک و رعیت بی خبر نگذارید.قربانت.خداحافظ
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم فروردین 1389ساعت 1:22  توسط مسول فاوا ی پایگاه
|
از ياداشت هاي خصوصي كميسر كرتوبي
شنبه ،امروز با احساس خوبي از خواب بيدار شدم ، روي ميز كارم كيس جديدي بچشم مي خورد ، همراه پرونده يك ضبط كوچك هم بود ، فورا روشنش كردم ، آقايي ماموريت جديد مرا برايم تشريح مي كرد " صبح بخير آقاي كرتوبي ، شما ماموريت داريد ظرف 24 ساعت كيس هايي پيدا كنيد كه مورد تجاوز قرار گرفته اند و بعد رسما آنرا اعلام و حكومت ديني را محكوم وافشا كنيد ، اين نوار به خودي خود به هوا مي رود " بعد ازاينكه از ماموريت مطلع شدم. روي كلمه تجاوز تمركز كردم ، با اين واژه از بچه گی آشنا بودم ولي بايد از كجا شروع مي كردم . در همين موقع سرجوخه كربس وارد شد و بدون مقدمه وانگار كه از همه چيز به طور غيبي مطلع بود گفت : كميسر من ليستي دارم كه تمام همكارانمان به اتفاق آنرا جمع آوري كرده اند ومو لاي درزش نمي رود ، گفتم مطمئني با تك تك آنها مصاحبه كردي ، به همه تجاوز شده ، گفت مطمئن باشيد قربان ،حالا فاز دوم كار راا رسانه اي كنيد . ومن اين كاررا كردم وظرف چند دقيقه دنيايي از تهمت و ناروا را روي سر حكومت ديني خراب كردم . همه روسا از کدخدا آجيلي بگير تا مير چيز و بارون يزد دوليترمرا تشويق مي كردن وبزودي نقل تمام محافل شدم .
يكشنبه ، امروز هم احساس خوبي دارم ، ضبط صوت ديگري روي ميز كارم به چشم مي خورد ، فورا روشنش كردم همان آقاي ديروزي بود داشت داد مي زد " اي شيخ مفلوك مگه من نگفتم ،كساني را پيداكن كه مورد تجاوز قرار گرفته اند .........." كلي بدو بيراه نثارم كرد ودست آخر گفت بايد بروي اثبات كني كه اين افراد كه ليست كردي مورد تجاوز قرار گرفته اند ، وگر نه ( كلمات زشت ) ، فورا دست بكار شدم و سرجوخه كربس را برداشتم و به تك تك آدرسها رفتم چند تايي را هم گفتم سرجوخه كربس پيگيري كند ، چيزي پيدا نكرديم ، انگار ليست قلابي بود ، با پوشه كوبيدم توسر سرجوخه كربس وگفتم اين بلا را تو سر من آوردي ، خودت هم بايد درستش كني ، گفت قربان يك مورد هست ولي .. نگذاشتم حرفش تمام شود گفتم همان خوب است ، سريع معرفيش كنيد، گفت ولي قربان ... گفتم حرف اضافه نزن برو اين مورد را به عنوان تجاوز شده قطعي معرفي كن ( دادي هم سرش كشيدم و به خانه رفتم) .
دوشنبه ، امروز با كمي دل آشوبه بيدار شدم ،چشم هام كمي تار مي زد ، رفتم سراغ نشريات ، ديدم يك عكس آشنا مانندي در صفحه اول روزنامه خودم زده شده و عيالم هم كلي مطلب پيرامون مورد مستندي كه پيداكرده بوديم قلم فرسايي كرده ، حوصله خواندن نداشتم ، كربس را خواستم وگفتم ظاهرا ماموريت را خوب انجام داده اي ، گفت بله قربان با كمك عيالتان كاري كرديم كه همه باور كردن ، گفتم آفرين ... در همي موقع سروصداهايي از بيرون درب خانه شنيدم ، گفتم چه خبر است ، اينا كي هستند ، چي مي خواهند . كربس گفت چيزي نيست قربان، جمعي از اهالی فلان جا(صدای ممتد بوق) آمده اند و گويا بدنبال فرد تجاوز شده مي گردند ، گفتم چرا اينجا آمده اند ، گفت ..... واي كاش مثل قديما كمي غيرت در وجودم باقي مي ماند و اينچنين با آبروي پسرم و بچه هاي مردم بازي نمي كردم .
سه شنبه ، امروز طوري بيدار شدم كه انگار اتفاقي نيفتاده . خودم را به کدخدا آجيلي معرفي نمودم و آمادگيم را براي انجام ماموريتهاي ديگر اعلام كردم .
به نقل از : سایت جنبش سرخ حسینی
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم فروردین 1389ساعت 1:17  توسط مسول فاوا ی پایگاه
|
حسين قدياني
مجری: از آشنایی تان بگویید.
مهندس: چنانچه از منابع موثق شنیده ام من اولین بار ایشان را در مسجد محل دیدم؛ قبل از انقلاب.
مجری: کدام مسجد؟
خانم مهندس: مسجد ضرار.
مهندس: خانم من آن زمان، چیز بود؛ یعنی کمونیست بود و اصلا حجاب نداشت. من هم چون خودم در خط نفاق بودم از التقاط ایشان خوشم آمد.
خانم مهندس: منافق چو منافق ببیند، خوشش آید. البته من قرآن پژوهی هم می کردم.
مهندس: ایشان مفسر قرآن هایی بود که خوارج خداجو بالای نیزه برده بودند. یک روز خانم به من گفت: پدرم می خواهد تو را ببیند. گفتم؛ من اسیر این صحنه آرایی خطرناک نمی شوم!
مجری: مهریه تان چی بود؟
خانم مهندس: توهم!
مجری: در خانواده شما ظاهرا "زن سالاری" است و از قرار حرف اول و آخر را خانم مهندس می زند.
مهندس: در خانه ما "چیز سالاری" است!
مجری: معمولا خانم مهندس چه غذایی جلوی مهندس می گذارند؟
خانم مهندس: "چیز برگر"!
مهندس: من در جوانی مبدع سبک خاصی در نقاشی بودم.
خانم مهندس: مهندس از همان بچه گی "چیز مدرنیست" بود.
مجری: بیشتر توضیح می دهید؟
خانم مهندس: ایشان قوطی رنگ را خوب هم می زد و بعد درش را باز می کرد و می ریخت روی بوم! حالا شما سر در بیار منظور مهندس از این نقاشی چی بوده؟!
مجری: اتفاقا خانم من گیر داده برای عید خانه را نقاشی کنیم؛ متری چند حساب می کنی؟
مهندس: خیال کردی من "عمله بنا" هستم؟ من نقاشم.
مجری: شما نقاشی؟
مهندس: بله.
مجری: نقاشی ام می کشی؟
خانم مهندس: نه پس صافکاری می کنه!
مجری: ظاهرا شما هم شاعری؟
خانم مهندس: بله خب.
مجری: شما شاعری، شعرم می گی؟
مهندس: شعر بیشتر من می گم!!
مجری: گلایه ای در طول زندگی از ایشان ندارید؟
خانم مهندس: مهندس کلا مرد خوبی است ولی امسال در سال "اصلاح الگوی مصرف"، متاسفانه مصرف مهندس یک مقدار بالا رفته! قبلا تفریحی می کشید.
مجری: خانم مهندس! عیدی برای مهندس چی می گیرید؟
خانم مهندس: "برچسب نیکوتین دار نیکو پلاست"!
مجری: شما چی مهندس؟
مهندس: من یک جلد قرآن برای ایشان می گیرم که در آن فتنه آزاد باشد.
مجری: شما که خودتان قرآن پژوه بودید، چرا برخی آیات قرآن را "واپس گرایانه" خواندید؟
خانم مهندس: به سئوال خوبی اشاره کردید؛ برخی آیات قرآن، مرتجعانه است؛ مثل آیه "الفتنه اکبر من القتل". طبق این آیه، مهندس از چیزالمالک ریگی هم بدتر است که اگر من یک عمر با این مرتیکه زندگی کرده ام، اصلا مهندس همچین نیست. الان سوره های قرآن یا "مکی" است یا "مدنی". در حالی که چند تا سوره هم باید "کوفی" باشد!!
مجری: مردم، شوهر شما را منافق و یکی از پنج نفر سران فتنه می دانند؛ نظر شما در این باره چیست؟
مهندس: ببینم؛ به چه حقی داری با خانم من صحبت می کنی؟
مجری: پس با کی صحبت کنم؟
مهندس: هر چی سئوال داری از خود من بپرس.
مجری: ولی این برنامه، خانوادگی است. بخشی از پرسش ها را باید...
مهندس: من خودم یک فرد چیز یعنی یک فرد انقلابی هستم!
مجری: ببین! من مثل مجری مناظره نیستم ها. صداتو واسه من کلفت نکن. دیکتاتور مخملی!
مهندس: به من می گی مخملی؟
مجری: تقصیر من بود که به جای شیخ از همه جا بی خبر، تو و خانم ات را دعوت کردم. الان آقای شیخ و فاطی پشت خط هستن. سلام.
شیخ: به شما که عرض می کنم؛ به جای این دو تا قاطی این دو تا التقاطی، منو دعوت می کردی برنامه با فاطی!
مهندس: حالا به رهبر جنبش می گی قاطی، آره؟
خانم مهندس: این حرفا رو فاطی به شیخ یاد می ده!
فاطی: میام گیس و گیس کشی را می اندازما!
خانم مهندس: ایش! با اون شوهر بی سوادت!
فاطی: هر چی باشه از شوهر عملی تو که بهتره!
خانم مهندس: به شما که عرض می کنم؛ من کلا چقدر وقت دارم!!
فاطی: شوهر منو مسخره می کنی؟ چیزه؟ چیز بود؟ چیز دیگه! کم آوردی، سوت بزن!
خانم مهندس: برو با "آرای باطله" بیا فاطی!
فاطی: من فاطی اما شوهر تو قاطی، خودتم التقاطی!!
خانم مهندس: ببین! واسه "ننه جون" لاتی، واسه ما شکلاتی!
فاطی: یک یا حسین تا میر حسین بره پیش صدام حسین!
خانم مهندس: یک یا مهدی تا شیخ مهدی بره پیش...
حسین قدیانی: تقدیم به همه دشمنان عزیز در سایت "بالاترین" و سایر سایت های شیطانی که در جهانی شدن وبلاگ "قطعه ۲۶" نقش احمقانه ای بازی کردند. خسته مباد حماقت تان!
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم اسفند 1388ساعت 15:47  توسط مسول فاوا ی پایگاه
|
با کمال احترامی که برای آقای محسنی اژه ای دادستان محترم کل کشور قائلیم
اما مصاحبه ای را از ایشان خواندیم که تا حدودی منطبق با واقعیت و حقیقت
امر نبود! ایشان در حاشیه ی دومین همایش طب و قضا در جمع خبرنگاران حاضر و
درباره ی محاکمه عوامل اصلی اغتشاشات فرموده اند : مردم با افتخاری که در
22 بهمن ماه آفریدند 2 حرف صریح زدند : اول اینکه به دشمن گفتند ... حرف
دوم مردم نیز این بود کسانی که فریب دشمن را خورده اند یا غفلت کرده اند از
این خواب بیدار شوند و اگر بیدار نشوند مردم به گونه ای دیگر با
آنهابرخورد خواهندکرد. یکی از خواسته های مردم از دستگاه قضا و دیگر
دستگاههای مسئول این بود که اگر اینها بخواهند به فتنه گری ، شرارت و قانون
شکنی خود ادامه دهند با آنها برخورد شود و دستگاه قضا هم حتما برخورد
خواهد کرد ! از جناب محسنی اژه ای سوال ما این است که کجای راهپیمایی 22
بهمن یا 9 دی مردم این چنین اما و اگرهایی را مطرح نمودند؟ مگر غیر از این
است که در 22 بهمن شعار نوشته هایی چون : آیا پیام ما روشن نیست ؟( محاکمه
سران فتنه و آقازاده ها !!) و ... در دست راهپیمایی کنندگان بود ؟
مگر ملت غیور ایران اسلامی در 9 دی یکپارچه و متحد محاکمه و مجازات سران
فتنه را فریاد نکردند؟ آیا رهبر عزیزمان نفرمودند که مردم در 9 دی حجت را
تمام کردند و گفتند آن چیزی را که می خواستند ؟ آقای اژه ای که فردی خدوم
وسرباز ولایت هستند به پیروی از فرمایشات ایشان می بایست با صراحت لهجه ی
بیشتری مخ و اصل حرف مردم را بیان نموده و درصدد تحقق آن بر می آمدند نه
اینکه ... .
از آنجایی که دامن آقای دادستان کل کشور را از تحریف و دستبرد در پیام مردم
مبری و پاک می دانیم به ایشان یادآوری می نماییم که نصّ پیام ملت در 2
تجمع فراموش نشدنی 9 دی و 22بهمن بازداشت و محاکمه سران فتنه و در راس آن
، میر حسین موسوی ، مهدی کروبی و آقازاده های همراه ایشان بود فلذا از
ایشان تقاضا داریم در برابر نصّ پیام ملت اجتهاد نفرمایند و به عنوان
دادستان (نماینده مدعی العموم ) فریادهای عدالت خواهانه مردم را کامل و
بدون نقص بشنوند و درصدد تحقق این خواسته ی ملت برآیند.
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم اسفند 1388ساعت 12:23  توسط مسول فاوا ی پایگاه
|
هوالعزیز
بنی صدر فهمید ! میر حسین و کروبی ؟!
منقول است در یکی از ملاقات های مقام معظم رهبری (ادام الله ظله) با حضرت آیت الله بهاءالدینی (رضوان الله علیه) ایشان مصرانه خواستار بوسیدن دست حضرت آقا بوده اند !(قابل توجه انکه مرحوم بهاالدینی هم دارای مرجعیت و هم مراتب اخلاقی و عرفانی بالایی بوده اند ) ایشان در بیان علت این اصرار خویش می فرمایند :
می خواهم از دنیا که رفتم در مقابل بانوی دو عالم حضرت صدیقه ی کبری سلام الله علیها عرضه به دارم که من دست بوس ولی خویش بوده ام (نقل به مضمون) و یا این مرجع تقلید شیعه مقام معظم رهبری را با عنوان :
هذا ودیعه الله (ایشان امانت خداوند می باشند ) معرفی می نموده اند!
محمد صادق – ب رفیق ما نیز شهادت می دهد که اخیرا ( چند سال گذشته ) مرحوم استاد آیت الله حق شناس (ره) در دیدار با یکی از افراد با نفوذ در نظام درخواست می نماید تا ایشان ( با آن کهولت سن و ضعف و بیماری ) اگر راهی هست بروند در منزل مقام معظم رهبری خدمت نمایند !!!
اگر از اینگونه تواضع و تمکین علما و عرفای بزرگ در این دوهه را نسبت به مقام معظم رهبری(حفظه الله) بخواهیم به رشته ی تحریر در آوریم باید، دست به نگارش یک کتاب ببریم ...
بی شک دو دهه عبور دادن قافله ی انقلاب از گردنه های سخت و دشوار و مقابله با تهدیدات داخلی و خارجی و ... همه و همه نشان ار عنایت الهی به ایشان و نیز لیاقت و صلاحیت و حسن تدبیر این سلاله ی پاک زهرای اطهر (سلام الله علیها) بوده است. حوادث کودتا مانند بعد از انتخابات خرداد 88 به عنوان برگ زرینی در تاریخ زعامت مقام معظم رهبری در تاریخ ثبت و ضبط گردید. علی رغم آنکه دشمنان ناکام انقلاب اسلامی در فتنه های اخیر با شناسایی نقطه ی قوت نظام اسلامی و تمرکز نیروهای داخلی و خارجی خویش برای حذف و یا تضعیف ستون خیمه ی جمهوری اسلامی یعنی ولایت فقیه در حوادث اخیر سنگ تمام گذاشتند اما به فضل خداوند متعال و با دست عنایت حضرت ولی عصر (علیه السلام) با شکست سهمگین و پاسخ دندان شکن ملت در 9 دی و 22 بهمن امسال مواجه شدند دوست و دشمن اعتراف می نمایند که امروز وحدت و صلابت ملت و رهبری جمهوری اسلامی بیشتر و محکم تر از قبل گردیده و بی شک ملت ایران این دستاورد عظیم را بیش از هر شخصی مرهون لطف خداوند ، عنایات امام عصر (علیه السلام) و رهبری خردمندانه ی حضرت آیت الله خامنه ای حفظه الله می باشند.
ابوالحسن بنی صدر رئیس جمهور مغرول و فراری نیز اخیراً به توانایی های انکار ناپذیر رهبر معظم انقلاب و حسن تدبیر ایشان بعد از انتخابات خرداد 88 اعتراف نموده است . این رهبری هوشمندانه ی خلف صالح امام خمینی (ره) دشمنان و معاندان در داخل و خارج را با تحیر و عجز روبرو نموده تا جایی که آنان به شکست و ناکارآمدی خود اعتراف و هوش و درایت قوی رهبری فرزانه انقلاب را مورد تحسین قرار داده اند.اما نکته قابل توجه این جاست بنی صدر که به همراه دشمنان تابلودار جمهوری اسلامی با جنبش فتنه همراه شده بود هم به صدا در آمد و این علمدار انقلاب اسلامی را نقطه عطف و قوت ایران اسلامی در برابر جریانات این هشت ماهه ی اخیر قلمداد نمود اما دوستان پیشین انقلاب اسلامی نظیر میر حسین موسوی و کروبی هنوز ملتفت نشده اند که آلت دست بیگانگان در غرب و شرق قرار گرفته اند و یا اصلا نمی خواهند که آگاه شوند. دلیل این مدعی افاضات آقای مهدی کروبی در بیانیه اخیرشان می باشد.
میر حسین موسوی – مهدی کروبی غافل اند یا تغافل می کنند؟
دیدارهای مکرر در مکرر با یکدیگر و بیانیه نویسی این دو نامزد شکست خورده در انتخابات و سرافکنده در امتحانات بعد از شکست به این معناست که این دو نفر ملتفت نیستند که در شهر چه می گذرد یا ..؟
الله اعلم ! اما آنقدر بگوئیم که بنی صدر فراری و ساکن در غرب فهمید که دشمنان ما از کجا ضربه می خورند آیا میر حسین و کروبی نفهمیده اند و یا خدای ناکرده ...؟!
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم اسفند 1388ساعت 1:36  توسط مسول فاوا ی پایگاه
|
«دانشگاه آزاد فقط بلده پول بگيره »
اين لپ كلام اين مطلب است. تقريباً تمامي دانشجويان هنگام انجام هفت خوان ثبتنام اين جمله را غرولند ميكردند. در زمانيكه اكثر يا بهتر است بگويم تمامي دانشگاههاي دولتي سراسر كشور ثبت نام اينترنتي را به راحتی انجام ميدهد دانشگاه آزاد هنوز اندر خم يك كوچه است. البته خيليها معتقدند به اين خاطر دانشجو را هنگام ثبت نام مجبور به دو هفته دوندگی میکنند که داغ پرداخت پول را فراموش کند ! مخصوصاً دانشگاه آزاد تهران جنوب كه فقط اسم و رسمي بهم زده و الا از دانشگاههاي محلي گينهنو و بوركينافاسو هم سطح پايينتري دارد.
بايد یک هفته کامل پشت رایانه و داخل دانشکده و احیانا ساختمان واحد در ایرانشهر را به ثبت نام اختصاص دهی تا احیانا بتوانی ثبت نام کنی . صف صندوق رفاه، صف موجود در گروه ! ، صف انتخاب واحد، صف بازكردن فايل، صف پشت دفتر مسئول آموزش صف … صف … (تازه اگر شانس نياري و تا ساعت 12 كارت انجام نشه بايد گرسنه و تشنه تا ساعت 2 صبر كني تا آقايان و خانمهاي كارمند به ناهار برسند!.)
از همة اينها جالبتر صف گروه حسابداری بود، چه غوغايي . برنامهريزيها و استادان بی نظیرکه نامشان می بایست در تاریخ علم ثبت شود . استادانی که وجودشان لطف روسای دانشکده به دانشجویان دانشگاه آزاد است (به خاطرافتادن بچه ها و اینکه یک درس را ۲بار دوره می کنند وتازه ۲ بار هم به دانشگاه پول می دهند و باعث نون خوردن چندین خانواده می شوند ).
نزديك شدن به اتاق رئیس گروه هم مثلِ نزديك شدن به ميدان مين و به پيشواز مرگ رفتن بود.
بماند! از قضية اصلي زياد پرت نشيم.
اصل قضيه اين بود كه «دانشگاه آزاد فقط بلده پول بگيره» چند صد هزار تومان بده، 4 جلسه برو سركلاس. اون كلاسهاي واقعاً پربار! با استادان فوقالعاده باسواد !
سواد ؟ چيزي به اين نام هم در دانشگاه آزاد وجود داره كه «استاد باسواد » هم وجود داشته باشه؟ اسم نميبرم ولي همتون اين استادان دانشمند و شاهكار رو ميشناسيد. البته يه بلانسبت هم به بعضي از استادان بگيم.
نتيجه اينكه «دانشگاه آزاد فقط بلده پول بگيره» و بس. يك دانشگاه خنثي و بيسواد و ... .
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم اسفند 1388ساعت 1:27  توسط مسول فاوا ی پایگاه
|
گفت: هيئت موسس دانشگاه آزاد، همه اموال و دارايي هاي اين دانشگاه را وقف كرد!
گفتم: دانشگاه آزاد متعلق به «بيت المال» است و هيئت موسس مالك آن نيست كه اختيار وقف كردن آن را داشته باشد.
گفت: قرار بود و هست كه مديريت اين دانشگاه تغيير كرده و اموال و حساب و كتاب آن تحت بازرسي قرار بگيرد. حالا خواسته اند آن را وقف كنند كه از هفت دولت آزاد باشند! غافل از اين كه نمي توانند بيت المال را وقف كنند.
گفتم: اما در وقف نامه يك كلك سوار كرده و اداره دانشگاه آزاد را برعهده متولي گذاشته اند و متولي را هم خودشان تعيين مي كنند!
گفت: يعني تصور كرده اند كه مردم متوجه نمي شوند كه همه اين بازي ها براي فرار از محاسبه و مواخذه است؟!
گفتم: چه عرض كنم؟!... يارو «ديش ماهواره» روي پشت بوم خونه اش نصب كرده بود و براي رد گم كردن روي آن نوشته بود «كولر»!
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم اسفند 1388ساعت 0:45  توسط مسول فاوا ی پایگاه
|
حسین قدیانی
کشتی انقلاب "مسافر کشی" می کند؛ "منت کشی" نمی کند
یک ریگی در کفش شما بود که ریگی در "VOA" از همه شما به نیکی یاد کرد
یک قدم. دو قدم. سه قدم. چهار قدم. پنج قدم. شش قدم. هفت قدم. هشت قدم. نه قدم. ده قدم. یازده قدم. دوازده قدم. سیزده قدم. چهار ده قدم. پانزده قدم...چهار صد و بیست و یک قدم. چهار صد و بیست و دو قدم. چهار صد و بیست و سه قدم. چهار صد و بیست و چهار قدم. چهار صد و بیست و پنج قدم. چهار صد و بیست و شش قدم. چهار صد و بیست و هفت قدم. چهار صد و بیست و هشت قدم. راهپیمایی تمام شد؛ کلا چهار صد و بیست و هشت قدم شد؛ شما هم کوه کندید. خسته مباد گام های تان! من یک بار از روی "سی دی" شمردم و یک بار هم خودم که گذرم به خیابان فلسطین، تقاطع انقلاب افتاد، از منتهی الیه این تقاطع (قشنگ چسبیدم به دیوار!) تا پمپ بنزین وصال، گام هایم را شمردم؛ شد سیصد و پنجاه و یک قدم. رفتم خشک شویی ژاندارک، لباس ام را گرفتم و برگشتنی، برای احتیاط، دوباره قدم هایم را شمردم؛ شد همان سیصد و پنجاه و یک قدم. این تفاوت میان چهار صد و بیست و هشت قدم با قدم های من یعنی؛ سیصد و پنجاه و یک قدم، امری طبیعی است و اگر به قصه ریزش ها و رویش ها برنگردد، حتما به اختلاف سن افراد برمی گردد؛ هر چه باشد جوانان به نسبت پا به سن گذاشتگان، گام های شان را بلند تر بر می دارند ولی من همان چهار صد و بیست و هشت قدم را حساب می کنم؛ اگر با ارفاق هر قدم را نیم متر حساب کنیم، چهار صد و بیست و هشت قدم می شود دویست و چهارده متر اما از میدان امام حسین (ع) تا میدان آزادی "نه هزار و هشت صد متر" است یا به عبارتی " نوزده هزار و شش صد قدم". پدر شهید محمد زاده با هشتاد و یک سال سن، در روز 22 بهمن، نوزده هزار و شش صد قدم راهپیمایی کرد و از بعضی ها نوزده هزار و صد و هفتاد و دو قدم بیشتر برای انقلاب اسلامی قدم برداشت. محافظ هم نداشت. "فا لله خیر حافظا و هو ارحم الراحمین". تازه من کلی به خواص ان شاء الله با بصیرت حال داده ام و مسیر برگشت را اصلا حساب نکردم؛ من فرض را بر این گرفتم که "حاج رضا" هم مسیر برگشت را با ماشین، آنهم با ماشین ضد گلوله به منزل برگشته است. من با این فرض نوزده هزار و شش صد قدم به بعضی ها ارفاق کرده ام؛ یعنی من نوزده هزار و شش صد قدم تقلب کردم به ضرر پدر یک شهید و به نفع بعضی ها. این تقلب فدای یک تار موی "مهدی هاشمی"! باز هم عده ای بگویند؛ فلانی به بزرگان کشور توهین کرد. من نوزده هزار و شش صد قدم برای بعضی ها برداشته ام که "حسن روحانی" دو تایش را برنداشته!! حالا "قدم" را ول کن، "قلم" را بچسب؛ بسم رب الشهداء و الصدیقین. یک هقته بیشتر نتوانستم "دل نوشت" ننویسم. چه کنم که دل، تسلیم درد شد. این روزها دلم پر درد است. در سینه، صد سینه سخن دارم. سال هاست آخر اسفند و در آستانه بهار، یکی رخ در نقاب خاک می کشد. این قصه با فوت مرحوم "حاج احمد آقا" آغاز شد و هر سال، آخر سال فرشته مرگ در خانه صاحب خانه ای را دق الباب می کند. از کجا معلوم؛ شاید امسال نوبت من باشد. شاید نوبت شما باشد. شاید نوبت یکی از خواص بی بصیرت یا یکی از سران فتنه باشد. شاید هم نوبت یکی از مدافعین ولایت باشد. من به دلم افتاده امسال هم آخر سال یکی از میان ما می رود و از دامن دنیا دست اش کوتاه می شود. بالاخره مرگ، حق است؛ شتری است که دیر یا زود در خانه ما خواهد خوابید. خدایا! دیگران را نمی دانم اما اگر این زمستان، آخرین زمستان عمر من است از تو می خواهم غریبانه بمیرم. چند تا دعا می کنم؛ خدایا! به خواص ما بصیرت، به عوام ما صبر، به خطبای ما نکته، به علمای ما عمل، به نومیدان ما امل، به مرفهین ما الم، به سرداران ما علم، به نشسته های ما قدم، به خموشان ما قلم، به نو قلمان ما نثر، به مغلوبین ما نصر، به شعرای ما شعور، به علی مطهری، اندیشه مطهر، به شیخ بی سواد، یک جو عقل، به خاتمی، صداقت، به موسوی، قطره ای از خون دیالمه، به مدعیان خط امام، امام، به فرزندان شهدا، معرفت، به اساتید ما غیرت، به دانشجویان ما شهامت، به حنجره های ما فریاد، به پنجره های ما نور، به ضعیفان ما زور، به منتظران ما ظهور، به دنیا زدگان ما گور، به سبزهای ما سیادت، به موسسه تنظیم ما صیانت، به زنان ما زینب، به استوانه های نظام، دفاع از انقلاب، به آقازاده ها، قناعت، به ناطق، نطق، به لاریجانی، یک رنگی، به آن یکی لاریجانی، عدالت، به خون شهدا، جوشش، به حزب الله ما خروش، به دشمنان ما انصاف، به دوستان ما صلابت، به هنرمندان ما تعهد، به نویسنده های ما ایمان، به سینه های ما سکینه، به کینه های ما منطق، به زنده های ما حیات و به مرده آخر سال امسال، هر که می خواهد باشد، وفات در حین گفتن صلوات یا در حال صلات ببخش. خدایا! ما را به مرگی جز شهادت از این دنیا مبر. لحظه ای دو دست بریده علمدار کربلا را از دستان علمدار انقلاب جدا مکن. ما را قدر دان نعمت همراهی ولایت و ملت قراربده. ناخدای باخدای "کشتی انقلاب" را تا پهلو گرفتن در کناره خورشید یاری کن. به ما بیاموز که برائت از دشمن را به بهانه حفظ ادب، تحریم نکنیم. حالا از کجا خدایا شروع کنم؟ آهان، فهمیدم؛ این روزها همه جا صحبت از "کشتی انقلاب" است. در "گوگل"، کشتی نوح را سرچ کردم، اثری حتی از بقایای این کشتی هم نبود. در ساحل گوگل باید سراغ "کشتی تایتانیک" را گرفت. "نوح" را باید در "قرآن" جست و جو کرد و "پسر نوح" را در "یاهو". "سید حسن نصر الله" را باید در "سفینه النجاه" جست و جو کرد. پسر نوح، بی بصیرت بود و لیاقت سوار شدن بر کشتی نوح را نداشت. پسر نوح ساده لوح بود و کشتی نوح را به بلندای کوه فروخت. پسر نوح خیال می کرد نوح، دیکتاتور است و دارد حرف زور می زند. پسر نوح نمی دانست که پیامبران آمده اند دیکتاتوری بت ها را بردارند. "پسر نوح با بدان بنشست/ خاندان نبوت اش گم شد/ سگ اصحاب کهف روزی چند/ پی نیکان گرفت و مردم شد". ناخدای باخدای کشتی انقلاب، سیدی است که نسل اش به "نوح" برمی گردد. تاریخ شناسان هر جا چهار تا چوب و تخته در کنار ساحلی می بینند، خیال می کنند از بقایای کشتی نوح است. بقایای کشتی نوح "قایق عاشورا" بود که روح "مهدی باکری" از آن به آسمان پر کشید. "ناو شکن جماران" مابقی کشتی نوح است. خامنه ای بقیه نوح است و ما مابقی فرزندان نوح. آری، ما همه پسران نوح هستیم؛ "سام" و "حام" و "یافث". "کنعان" تقصیر خودش بود که غرق شد. نوح گناهی نداشت. نوح همه پسرانش را از "پیله جاهلیت" درآورد و "پروانه" کرد ولی کنعان اصرار داشت که "کرم" باشد. کرم از خود کنعان بود. کنعان خیال کرده بود همین که برود بالای کوه و شکلک در بیاورد برای نوح و برای کشتی نوح، دیگر از سیل در امان است. کنعان به جای کمک به نوح در ساختن کشتی، برای خود برج عاج و تخت و تاج ساخت. کنعان به نوح و سام و حام و یافث می گفت امل. برای نوح، چپ و راست، اصول گرا و اصلاح طلب، یافث و کنعان هیچ فرقی نداشت. نوح، کشتی را ساخته بود برای همه. به همه هم گفت، چند بار هم گفت: "بیایید با ما". کنعان اما به خرجش نرفت. نوح، "آقا" بود و سام و حام و یافث، یک "پارچه آقا"، اما کنعان، "آقازاده" بود. آقازاده ها کلا با کشتی میانه خوبی ندارند. پسران رهبرم یک پارچه آقا هستند و هیچ ویلایی به نام هیچ کدام شان نیست. آقازاده ای که ویلا دارد، هرگز نمی فهمد راز حضور رهبر در "ناو شکن جماران" آن هم در چند کیلومتری ناوهای هواپیمابر دشمن چیست. آقازاده ها در پنت هاوس قرآن نمی خوانند. جوجه کباب سرخ می کنند؛ آنهم در شرایطی که:
"به نوح وحی شد؛ از قوم تو جز کسانی که ایمان آورده اند، هرگز کسی ایمان نخواهد آورد. پس از آنچه می کردند غمگین مباش. و زیر نظر ما و به وحی ما کشتی را بساز و درباره کسانی که ستم کرده اند با من سخن مگوی، چرا که آنان غرق شدنی اند. نوح کشتی را می ساخت و هر بار که اشرافی از قومش بر او می گذشتند، او را مسخره می کردند. می گفت: اگر ما را مسخره می کنید، ما نیز شما را همان گونه که مسخره می کنید، مسخره خواهیم کرد. به زودی خواهید دانست چه کسی را عذابی خوار کننده در می رسد و بر او عذابی پایدار فرود می آید. تا آنگاه که فرمان ما در رسید و تنور فوران کرد، فرمودیم؛ در آن کشتی از هر حیوانی یک جفت، با کسان ات- مگر کسانی که قبلا در باره او سخن رفته است- و کسانی که ایمان آورده اند، حمل کن. و با او جز عده اندکی ایمان نیاورده بودند. و نوح گفت: در آن روان شدن اش و لنگر انداختن اش، بی گمان پروردگار من آمرزنده مهربان است. و آن کشتی ایشان را در میان موجی کوه آسا می برد و نوح پسرش را که در کناری بود بانگ در داد؛ ای پسرک من! با ما سوار شو و با کافران مباش. گفت: به زودی به کوهی پناه می جویم که مرا از آب در امان نگاه می دارد. گفت: امروز در برابر فرمان خدا هیچ نگاه دارنده ای نیست، مگر کسی که خدا بر او رحم کند. و موج میان آن دو حائل شد و پسر از غرق شدگان گردید. و گفته شد؛ ای زمین! آب خود را فرو بر و ای آسمان! خود داری کن. و آب فرو کاست و فرمان گذارده شد و کشتی بر جودی قرار گرفت و گفته شد؛ مرگ بر قوم ستم کار. و نوح پروردگار خود را آواز داد و گفت: پروردگارا! پسرم از کسان من است و قطعا وعده تو راست است و تو بهترین داورانی. فرمود: ای نوح! او در حقیقت از کسان تو نیست. او دارای کرداری ناشایسته است. پس چیزی که به آن علم نداری، از من مخواه. من به تو اندرز می دهم که مبادا از نادانان باشی. گفت: پروردگارا! من به تو پناه می برم که از تو چیزی بخواهم که بدان علم ندارم. و اگر مرا نیامرزی و به من رحم نکنی از زیان کاران باشم. گفته شد؛ ای نوح! با درودی از ما و برکت هایی بر تو و بر گروه هایی که با تو هستند فرود آی. و گروه های هستند که به زودی برخوردار شان می کنیم، سپس از جانب ما عذابی دردناک به آنان می رسد. این از خبر های غیب است که آن را به تو وحی می کنیم. پیش از این نه تو آن را می دانستی و نه قوم تو. پس شکیبا باش که فرجام از آن تقوا پیشگان است". "سوره مبارکه هود، آیات 36 تا 49"
آنکه ترس جز از خدا، در قاموس اش معنا ندارد، مولای تقوا پیشه ماست. مولای ما چون مرد پای آرای ما ایستاده، نه هشت ماه که بیست سال. خودش گفت: پای آرای ما ایستاده حتی آرای اشتباه ما. ما اما نه قوم لوط ایم نه قوم عاد نه قوم نوح نه قوم ثمود. خطا شاید بکنیم اما خط مان درست است. از خطا هم زود بر می گریم. از همین روست که خامنه ای اشتباه ما را به درست دشمن نمی فروشد. ما خیال می کنیم این ما هستیم که رهبر را دوست داریم اما حقیقت این است که او عاشق ماست. مولای ما عاشقانه ما را دوست دارد. ما به "هاشمی" رای دادیم و او پای آرای ما ایستاد. ما به هرکسی که درست یا نادرست، رای دادیم، خامنه ای به عشق ما حکم اش را تنفیذ کرده است. مولای ما عاشق چشم و ابروی هیچ کس نیست. عاشق آرای ماست. عاشق آبروی ماست. این عشق البته دوطرفه است. خامنه ای نگران ما مردم است در چالوس، که زیر آن باران شدید خیس نشویم اما ما هم نگران "علی" هستیم که تنها نماند. پیر زنی زنگ زده بود دفتر روزنامه و می گفت: "خامنه ای که آمد، با خود باران رحمت آورد". ببار ای ابر، ای باران که ما را تا این ناخدای باخدا کشتی بان است، ترسی از توفان و سیل نیست. باز باران با ترانه با گهر های فراوان می چکد بر بام خانه سام و حام و یافث. کنعان را اگر سیل برد، نه تقصیر باران بود نه آن پیامبر دوران. کنعان خودش نخواست وارد "سفینه نجات" شود. اصلا حق اش بود که غرق شد. دل ات برای کنعان نسوزد. یک عده همچین که به کنعان می رسند با ادب می شوند و دل شان نازک می شود. اهانت به کشتی بان انقلاب را تحمل می کنند ولی تاب شنیدن از گل نازک تر به کنعان را ندارند. پس درد ادب ندارند، کلا مرض دارند! کنعان اما امروز هم درس عبرت نگرفته و رفته بالای یک برج باشکوه و بلند تر از کوه دارد به ناو شکن جماران می خندد. کنعان رفته بالای برج نیاوران و دارد به ما به ناو شکن جماران زبان درازی می کند؛ یکی از این حضرات کناعنه که مثل کنه به تنه بیت المال چسبیده به من می گفت: "الان که صلح است، ناوشکن برای چیست"؟ جواب اش را ندادم؛ غرق که شد خودش آدم می شود. باورم هست؛ کنعان امروز هم دیرتر از سگ اصحاب کهف آدم می شود. نوح به کنعان اندرز داد ولی وقتی دید کنعان آدم بشو نیست، دیگر منت اش را نکشید. مولای ما هشت ماه پدری کرد اما جمهوری اسلامی بنا ندارد منت کسی را بکشد. لیاقت سران فتنه همین است. کلاس "کشتی انقلاب" بالاست و جای هر کسی نیست. کشتی نشین باید با کشتی بان نسبتی داشته باشد. ناخدای ما چون باخداست تذکر می دهد، پند می دهد ولی منت نمی کشد. باج نمی دهد. به هیچ تاج وتختی باج نمی دهد. از این نامه ها از این ناله ها کاری ساخته نیست. "خاتمی" فرد مناسبی برای میانجیگری نیست. خاتمی خودش یکی از "سران فتنه" است. جرم خاتمی اتفاقا از موسوی هم سنگین تر است. جرج سوروس معلم انقلاب مخملی است و خاتمی رفت و پای کلاس براندازی نشست. حالا ما چیزی نمی گوییم؛ عالی جناب می خواهد میان "سیل و توفان" و "کشتی نوح" در بنیاد باران آشتی کنان بگیرد! کنعان تصمیم خودش را گرفته آقای خاتمی. ساده نباش. اتفاقا نظام هم تصمیم دارد به احدی باج ندهد. ما در 9 دی در 22 بهمن به شما اجازه ندادیم حتی یک قدم با ما راهپیمایی کنی. ما همان مردمی هستیم که دو دوره به شما رای دادیم. ما حالا شما را بیرون از کشتی انقلاب می بینیم. یکی باید میانجیگری کند برای خود شما. البته اول "دادگری" بعد "میانجیگری". اول "عدالت" بعد "حکمیت". اگر بنا بر "تکذیب" باشد ما هم رای خودمان را به شما تکذیب می کنیم. ما به شما رای ندادیم به "سه سید فاطمی" رای دادیم؛ "خمینی، خامنه ای، سید حسن نصر الله". متاسفانه امر بر یکی از آن سه سید فاطمی سابق مشتبه شد و به بهانه جذب حداکثری خواست جرج سوروس را هم سوار کشتی انقلاب کند. می دانید چرا پسرخاله های سلطنت طلبان و دختر عمه های منافقین فکرکردند خبری شده است و چندی زور بازوی خود را به سطل زباله های شهرداری بی نوا رساندند؟ چون شما و دیگر سران فتنه به آنها در زیر عبای نامه ها و بیانیه های تان، پر و بال دادید. شما حتی در خون ندا آقا سلطان هم شریک جرم هستید، خون بچه های بسیج که البته جای خود دارد. شما به جای دوره افتادن برای میانجیگری، باید تقاص این خون ها را پس بدهید. هر وقت پس دادید، قدم تان روی چشم، شما هم سوار کشتی انقلاب شوید. کشتی انقلاب مثل اتوبوس اصلاحات نیست؛ حساب و کتاب دارد. شما هنوز هم اصلاحات را تعریف نکرده اید اما ما انقلاب را با خون سرخ شهدا تعریف کرده ایم. کشتی انقلاب جای نااهلان و نامحرمان نیست. خدا به نوح گفت؛ حیوانات، به صورت جفت می توانند سوار کشتی شوند نه نااهلان و نامحرمان با جفتک! اولین نفری که "سید حسین خمینی" فرزند حاج آقا مصطفی را از کشتی انقلاب بیرون کرد، خود "امام" بود. یک وقت "ادواردو آنیلی" در آن سوی افق محرم انقلاب می شود، یک وقت "نوه امام" در همین نزدیکی نامحرم می شود. ما مطیع نوح هستیم؛ نه عاشق چشم و ابروی پسر نوح. پسر نوح، سام و حام و یافث باشد برای ما محترم است ولی اگر کنعان شد، ما نوح را به پسر نوح نخواهیم فروخت. امام پدر بزرگ ماست. خمینی وقتی گفت: "من بر دست و بازوی شما بسیجیان بوسه می زنم"، نگفت این بوسه فقط مخصوص بسیجیان هشت سال جنگ تحمیلی است. آی بسیجیان هشت ماه دفاع مقدس در جنگ نرم نا برابر! بوسه خمینی را بر دست و بازوی خود ببینید. اگر پدران ما در منطقه عملیاتی والفجر هشت از عرض اروند وحشی که دو بار در روز جزر و مد دارد، رد شدند، ما در دهه فجر و در منطقه عملیاتی سایبر از عرض سایت هایی رد شدیم که دو ثانیه یک بار "آپ" می شدند. اگر برادران ما در بازی دراز اجازه ندادند علی تنها بماند، ما در فضای مجازی پای بیعت با مولای خود ایستادیم. اگر در هشت سال دفاع مقدس، نبرد در سه راهی شهادت غریبانه بود، در هشت ماه دفاع مقدس هم نبرد در سه راه جمهوری مظلومانه بود. ما هم کشته دادیم و متهم شدیم به برادر کشی. به ما بدتر از "سربازان وحشی قوم آتیلا" گفتند. اگر نهضت آزادی در هشت سال جنگ تحمیلی ستون پنجم دشمن بود، در هشت ماه جنگ نرم اما این وظیفه روی دوش مجمع روحانیون مبارز و احزاب کارگزاران و مشارکت و اعتمادملی بود. ناراحت نشوید؛ چون که بود. شما در روز روشن اخبار داخل خانه جمهوری اسلامی را گذاشتید کف دست BBC. ما از پیر و پاتال های نهضت ارواح عمه شان آزادی بگذریم، از خیانت های شما نخواهیم گذشت. چه کسانی در "سه راه جمهوری" به خرس گنده های بنی صدر و رجوی گرای سینه بچه های این ملت را دادند؟ سال ها بود که این خرس گنده ها در خواب بودند، چه کسانی آنها را بیدار کردند؟ آقای خاتمی! آقای موسوی خوئینی ها! آقای موسوی! جرم شما جاسوسی در روز روشن است. آقای "من کنت مولاه فهذی موسوی مولاه"! شما هم ستون پنجم دشمن بودید در جنگ نرم منتهی با سکوت. باغفلت که گاه همان نتیجه خیانت می دهد. آقای جام زهر! مگر قرآن روی نیزه رفته که دوره افتاده اید برای "حکمیت"؟ شما هم مجرم اید. ما به خیال مان این جور مواقع شما کفن پوش می شوید؛ نگو این پارچه سفید، علامت تسلیم است. شما چه کار حسن هشت ماه دفاع مقدس این ملت در جنگ نرم هستید؟ چه کسی به شما نمایندگی داده که در کام ولایت، جام زهر بریزید؟ ما مثل آن هشت سال دفاع مقدس، در این هشت ماه دفاع مقدس هم بدون "سلاح هسته ای" از مرز شرف و عزت خود پاسداری کردیم. به چند امام می خواهید جام زهر بدهید؟ ما هنوز داغ دروغی که شما به خمینی گفتید در سینه مان سنگینی می کند؛ لطفا به خامنه ای دیگر دروغ نگویید. ما از این اختلافات خسته نشده ایم. اختلاف میان حق و باطل، ما را خسته نکرده. از بی بصیرتی خواص، خسته شده ایم. لطفا در هشت ماه دفاع مقدس، گناه هشت سال دفاع مقدس را تکرار نکنید و خستگی خود را به حساب ملت ننویسید. آقایان سران فتنه! شما بدین امید 22 بهمن با آن خانم فتنه گر به خیابان آمدید که کار کشتی انقلاب را یک سره کنید. حالا چون یخ تان نگرفته اراجیف می بافید که؛ "آشتی آشتی، با هم بریم تو کشتی". ما هم هالو! هالو شما هستید که جو گیر شدید و هلوی جورج سوروس را با هسته قورت دادید. "آشتی آشتی با هم بریم تو کشتی" مال کشتی تایتانیک است. ما بچه بودیم که از این بازی ها می کردیم. ما الان بزرگ شده ایم. کشتی انقلاب جای خاله بازی نیست. نوح وقتی دید پسرش آدم نمی شود گفت: "قهر قهر تا روز قیامت". ولله ژست میانجیگری بعضی ها مثل این می ماند که حرمله بخواهد میان تیر سه شعبه و گلوی علی اصغر، صلح بر قرار کند. هیهات من الذله. نه، ما دیگر اجازه نمی دهیم هیچ جنگی علیه علی به حکمیت به قطع نامه به جام زهر به درد دل کردن با چاه ختم شود. ما امسال می خواهیم قبل از خانه خودمان، "انقلاب اسلامی" را خانه تکانی کنیم. جمهوری اسلامی اراده کند شیطان را در آسمان شکار می کند. آقایان سران فتنه! این تروریست خون آشام از کدام تان حمایت نکرد؟ "چنان که از منابع موثق شنیده ام" یک ریگی در کفش شما بود که ریگی در "VOA" از همه شما به نیکی یاد کرد. اف بر شما که علی عبدالله صالح دیکتاتور از همه شما به بزرگی یاد کرد. این مرتیکه نه علی است نه عبدالله است و نه صالح، بلکه حامی شماست. القصه؛ آمریکای گوآنتانامو پشت کدام تان نبود؟ اسرائیل بچه کش از کدام تان تجلیل نکرد؟ کدام مادر شهیدی (نه از این 72 کشته!) شما را نفرین نکرد؟ آه مادر "شهیدان جنیدی" دامن شما را گرفته است که این حال و روزتان شده است. من آمار خط به خط وصیت نامه این چهار شهید را دارم. "محمد" و "نصرالله" و "عبدالحمید" و "رضا" محور وصیت نامه شان چیزی جز "ولایت فقیه" نیست. بی خود نیست که "آقا" به پدر والامقام این شهدا لقب "اولیاءالله" داده است. "محمد" بزرگ ترین فرزند این خانواده که البته سومین شهید این خانه است، سال 62 در عملیات خیبر در جزیره مجنون، مولای این روزهای ما را، همان روز "شهید زنده محراب" خطاب کرده و از "آقا" سال 62 با عنوان "آیت الله العظمی خامنه ای" یاد کرده است. آخرین شهید این خانواده "عبد الحمید" در وصیت نامه اش نوشته؛ "اکنون در این زمان راه امام خمینی در خامنه ای عزیز خلاصه می شود". شما از کدام شهید، از کدام خانواده شهید دم می زنید؟ حزب الله به ما افتخار می کند و اسرائیل به شما. این بزرگ ترین مجازات برای شماست. بزرگ ترین مجازات برای شما این است که دیگر مردم به شما اجازه نمی دهند با آنها در راهپیمایی 22 بهمن هم قدم شوید. "شست و شویی کن و آنگه به خرابات خرام" و الا خیطی بالا می آید. من آمار تک تک قدم های شما را دارم. دقیق شمرده ام. نیازی به کمیته صیانت از تعداد قدم های شما نیست. من خوب می دانم که هیچ کس به شما "خیر مقدم" نگفت. حالا نمی گویم که چند تایی شان به شوخی گفتند؛ "صل علی محمد، هیچ کی نبود این آمد"! الکی دست به دامن فتوشاپ نشوید. فریاد ما با حقه عوض نمی شود. "صل علی محمد یار امام خوش آمد" اختصاصی مولای ماست. هر شعار کاربری خاص خودش را دارد. با دست تکان دادن برای ما، شعار "بصیرت بصیرت" پاک نمی شود. برای "حاج رضا" باید اسکورت گذاشت. هر کسی به تعداد قدم هایی که برای انقلاب اسلامی بر می دارد باید محافظ داشته باشد. بر تن بصیرت باید جلیقه ضد گلوله پوشاند. چند تا محافظ بگذارید برای بصیرت تان. "مرگ بر ضد ولایت فقیه" را باید شنید. ما کشتی نشین انقلاب ایم. ناخدای ما باخداست. کشتی بان، بی نیاز از حمایت های صوری، بیعت های زوری است. لیاقت داشته باشید شما را هم در کشتی انقلاب جایی هست؛ و الا ما منتظر شما نمی مانیم. ما عجله داریم. ما باید کشتی انقلاب را برسانیم به ساحل ظهور. دزدان دریایی می خواهند با فتنه آفرینی، تابش نور خورشید به کشتی انقلاب را به تعویق بیاندازند. حریف ناوشکن جماران، صدها ناو هواپیما بر است. ما آنقدر وقت نداریم که دو روز در میان کشتی انقلاب را نگه داریم و از حضرات دعوت کنیم که تو را به خدا سوار کشتی انقلاب شوید! ما با کشتی انقلاب "مسافر کشی" می کنیم ولی "منت کشی" نمی کنیم؛ ما مثل این مسافرکش ها آنقدر در ایستگاه نمی ایستیم که کشتی پر شود. کشتی انقلاب، کلی مسافر بین راهی دارد؛ حزب الله و حماس و ... آری، ما می رویم؛ بی شما سبک بار تر می رویم. جای مان هم باز تر است. کشتی انقلاب میلیون ها نفر جا دارد اما "نفر" در اینجا واحد شمارش شتر فتنه جمل نیست. "نفر" واحد اندازه گیری اوج نفرت ماست از نفر به نفر سران فتنه. نوح وقتی دید کنعان آدم نمی شود گفت: "بی تو حتما، با تو هرگز"! گفت: "با کافران چه کارت گر بت نمی پرستی"؟ گفت: "یار بیگانه مشو تا نبری از خویشم/ غم اغیار نخور تا نکنی ناشادم". گفت: "شمع هر جمع مشو ور نه بسوزی ما را/ یاد هر قوم مکن تا نروی از یادم". گفت: "می مخور با دگران تا نخورم خون جگر/ سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم". گفت: "ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه". گفت:
"...رب انهم عصونی واتبعوا من لم یزده ماله و ولده الا خسارا. و مکرو مکرا کبارا...رب لا تزر علی الارض من الکافرین دیارا. انک ان تذرهم یضلوا عبادک ولا یلدوا الا فاجرا کفارا. رب اغفرلی و لولدی و لمن دخل بیتی مومنا و للمومنین و المومنات ولا تزد الظلمین الا تبارا". "آیات آخر سوره مبارکه نوح"
+ نوشته شده در دوشنبه دهم اسفند 1388ساعت 11:40  توسط مسول فاوا ی پایگاه
|
سردار سرتيپ پاسدار نور علي شوشتري در سال 1327 در روستاي سر ولايت شهرستان نيشابور به دنيا آمد.
وي كه از فرماندهان پر افتخار و يارگاران نامدار دفاع مقدس محسوب مي شود در دوران قبل از انقلاب با ارادت ويژه اي كه نسبت به مقام معظم رهبري حضرت آيت الله العظمي خامنه اي داشت و به طور مرتب در جلسات ايشان شركت مي نمود و بدين طريق با فضاي مبارزه ارتباط داشت. در دوران بعد از انقلاب و مخصوصاً در زمان دفاع مقدس نيز در عمليات هاي مختلف - خصوصاً در جبهه جنوب - حضور فعال داشت.
سردار شوشتري كه افتخار همرزمي شهيدان بزرگواري همچون شهيد باكري و شهيد برونسي را در كارنامه زرين خود دارد در اكثر عمليات ها با مسئوليت هاي مختلف به ويژه فرماندهي محورهاي عملياتي حضوري فعال داشت كه هفت بار جراحت شديد و تحمل رنج و درد ناشي از آن ماحصل اين حضور فعال و مخلصانه بود و بدين ترتيب افتخار جانبازي را چون برگ زرين ديگري براي كتاب زندگي سراسر مجاهدت او به ارمغان آورد.
با وقوع عمليات مرصاد وي به توصيه مقام معظم رهبري مسئوليت اين عمليات غرور آفرين را بر عهده گرفت و به نقل از شهيد صياد شيرازي فرماندهي خوبي از خود به نمايش گذاشت تا جايي كه در تماس مرحوم حاج سيد احمد خميني با وي و ابلاغ گزارش پيشرفت عمليات توسط آن مرحوم به امام خميني (ره)، حضرت امام خطاب به سردار شوشتري مي فرمايند: "در اين دنيا كه نمي توانم كاري بكنم. اگر آبرويي داشته باشم در آن دنيا قطعاً شما را شفاعت خواهم كرد. "
فرماندهي لشگر5 قرارگاه نجف، قرارگاه حمزه و جانشيني فرمانده نيروي زميني سپاه بخشي از مسئوليت هاي اين فرمانده بزرگ و شهيد والا مقام است. وي از اول فروردين 88 نيز با حفظ سمت، فرماندهي قرارگاه قدس زاهدان را عهده دار شد و موفق گرديد با تلاشي پيگير و مجاهدتي خستگي ناپذير ايجاد اتحاد بين طوايف شيعه و سني را در اين استان به افتخارات خود بيفزايد.
سردار شهيد نورعلي شوشتري كه سال هاي متمادي منصب خادمي افتخاري بارگاه ملكوتي امام رضا را نيز عهده دار بود بارها در جمع همرزمانش گفته بود: آرزو دارم در ميدان جنگ باشم و به شهادت برسم و جسم ناقابلم در راه خدا تكه تكه شود.
سردار شوشتري جانشين فرمانده نيروي زميني سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و فرمانده قرارگاه قدس كه در تدارك برگزاري همايش وحدت سران طوايف در استان سيستان و بلوچستان بود صبح روز یک شنبه 26مهر1388 در اقدامي تروريستي به فيض شهادت نائل آمد.
+ نوشته شده در شنبه هشتم اسفند 1388ساعت 18:31  توسط مسول فاوا ی پایگاه
|
زندگی نامه سردار شهيد حاج احمد کاظمی
سردار
سرلشکر پاسدار شهيد احمد کاظمي شهيد احمد کاظمي در سال 1337 در نجف آباد
اصفهان ديده به جهان گشود و همچون ساير جوانان، سرگرم تحصيل گرديد. با
پيدايش جرقه هاي انقلاب اسلامي دوشادوش ملت به مبارزه عليه رژيم ستم شاهي
پرداخت و در بيست و سومين بهار زندگي خود، در اوايل سال 59 به کردستان رفت
تا با رزمي بي امان، دشمنان داخلي انقلاب را منکوب نمايد. او دوران جواني
خود را با لذت حضور در جبهه هاي نبرد از کردستان گرفته تا جاي جاي جبهه
هاي جنوب در صف مقدم مبارزه با متجاوزان بعثي در سِـمت هايي چون: دو سال
فرماندهي جبهه فياضيه آبادان، شش سال فرماندهي لشکر 8 نجف، يکسال فرماندهي
لشکر 14 امام حسين(ع)، هفت سال فرماندهي قرارگاه حمزه سيدالشهدا(ع) و
قرارگاه رمضان و پنج سال فرماندهي نيروي هوايي سپاه را به عهده داشت. رزمندگان
و ايثارگران بسياري، خاطراتي شيرين و به يادماندني از رشادت ها و شجاعت
هاي اين دلاور زمان بياد دارند. حضور مستقيم در خط مقدم جبهه و ارتباط
صميمانه با پاسداران و رزمندگان بسيجي تا بدانجا بود که از ناحيه پا، دست،
و کمر بارها مجروح گرديد و يک بار نيز انگشتش قطع شد. در طي سالها با
استفاده از مجال هايي از عشق به تحصيل بهره جست و کارشناسي خود را در رشته
جغرافيا و کارشناسي ارشد را در رشته مديريت دفاعي گذراند و موفق شد
دانشجوي دکتري در رشته دفاع ملي گردد. کفايت و شجاعت آن بزرگوار تا بدانجا
بود که مقام معظم رهبري 3 مدال فتح بر سينه پر عطش شهادت ايشان نصب
نمودند. وي در اواسط سال 84 از سوي فرمانده کل سپاه، به فرماندهي نيروي
زميني منصوب شد و توفيق خدمت را در سنگر ديگري يافت. اين فرمانده قهرمان
در آخرين ديدار خود با محبوب خويش فرمانده معظم کل قوا، تقاضاي دعا براي
شهادت خويش را نمود، زيرا مرغ جانش بيش از اين تحمل ماندن بر اين کره خاکي
را نداشت و سرانجام در پروازي دنيوي به پرواز اخروي شتافت. اوج گرفت و به
ملکوت اعلي پيوست. روحش شاد و راهش پر رهرو باد. سردار شهيد سرلشكر پاسدار
"احمد كاظمي" سردار شهيد سرلشكر پاسدار "احمد كاظمي" در سن ۱۸سالگي
، پس از تحصيلات دوره دبيرستان در صف مبارزين و جبهههاي جنوب لبنان حضور
پيدا كرد و مبارزه با استكبار و اشغالگران را آغاز نمود.
وي
پس از پيروزي انقلاب اسلامي جزو اولين كساني بود كه به سپاه پاسداران
پيوسته و از فرماندهان شجاع ، پر انرژي ، مدير و خلاق بود و به همين دليل
حكم مسووليتهاي زيادي را از دست مبارك مقام معظم رهبري دريافت كرد. شهيد
كاظمي ، با شروع جنگ تحميلي ، با يك گروه ۵۰نفره در جبهههاي آبادان
حضور يافت و مبارزه را با دشمن متجاوز آغاز كرد. وي، از همان اول فرماندهي
يكي از جبهههاي آبادان را برعهده گرفت و در عمليات حصر آبادان و در يكي
از محورهاي عمليات مسووليت مهمي برعهده داشت . وي در پايان جنگ تحميلي
همان گروه ۵۰ نفره روز اول جنگ را تبديل به يكي از لشكرهاي قوي و مهم سپاه
كرد و لشكر را با سلاحهاي به غنيمت گرفته شده از عراقيها به يك لشكر
زرهي با صدها تانك و نفربر و توپخانه و ماشين آلات ، تحويل نظام داد. وي
در راهاندازي و شكلگيري نيروي زميني سپاه به عنوان معاون عملياتي نيروي
زميني سپاه خدمات شاياني داشت . سردار كاظمي همچنين در سال ۱۳۷۲با
حضور در منطقه شمال غرب كشور به عنوان فرمانده منطقه شمال غرب حكم
فرماندهي را از دست مقام معظم رهبري دريافت كرد . مقام معظم رهبري در همان
دوران مسووليت سردار كاظمي در استان آذربايجان غربي و كردستان حضور پيدا
كردند و از برقراري امنيت منطقه توسط سردار كاظمي تقدير به عمل آورد . در
سال ۱۳۷۹حكم فرماندهي نيروي هوايي سپاه را از رهبر معظم انقلاب دريافت
كرد و نيروي هوايي را از نظر سازمان ، ساختار و سازماندهي و سازمان موشكي
ارتقا داده تا جايي كه دشمنان جمهوري اسلامي ايران از توانمندي موشكي كشور
حيرت زده بودند . وي پس از ۵سال خدمت ارزنده در نيروي هوايي سپاه ، در
سال ۱۳۸۴حكم فرماندهي نيروي زميني سپاه را از مقام معظم كل قوا دريافت
كرد و طي سه ماه فعاليت شبانهروزي، بيش از ۱۰۰سفر به تمامي يگانهاي
نيروي زميني داشت و وضعيت يگانهاي نيروي زميني را از نزديك بررسي ميكرد. سردار
شهيد كاظمي محور عمده فعاليتهاي نيروي زميني را تقويت و ارتقاي يگانهاي
صفي نيروي زميني سپاه اعلام كرد و در اين زمينه ،خدمات ارزندهاي را ارايه
داد. وي ، شب شهادت در جلسهاي ، ضمن آنكه كه حسرت ميخورد كه چرا شهيد
نشده و ياران او رفتهاند ، سفارش كرد ، " شهدا خيلي به گردن ما حق دارند
، بايد تلاش زيادي كنيم " بايد در اردوهاي راهيان نور از همه شهدا (ارتش ،
سپاه ، بسيج) بگوييد ، از خودتان نگوييد از ديگران بگوييد.از نيروي هوايي
ارتش از هوانيروز ارتش ، از شهداي ارتش و جهاد بگوييد . وي صبح روز شهادت
عازم منطقه شمال غرب شد. حضرت آيت ا... خامنهاي رهبر معظم انقلاب اسلامي
در پيامي شهادت سردار رشيد اسلام، سرلشگر احمد كاظمي و تعدادي از سرداران
و افسران سپاه را در حادثه سقوط هواپيما تسليت گفتند. متن
پيام مقام معظم رهبري به اين شرح است: بسم الله الرحمن الرحيم فقدان شهادت
گون سردار سردار رشيد اسلام، سرلشكر احمد كاظمي و تعدادي از سرداران و
افسران سپاه در حادثه هواپيما، اينجانب را داغدار كرد. اين فرمانده شجاع و
متدين و غيور از يادگارهاي ارزشمند دوران دفاع مقدس و در شمار برجستگان آن
حماسهي بينظير بود. تدبير و قدرت فرماندهي او در طول جنگ هشت ساله
كارهاي بزرگي انجام داده و او بارها تا مرز شهادت پيش رفته بود. آرزوي جان
باختن در راه خدا در دل او شعله ميكشيد و او با اين شوق و تمنا در كارهاي
بزرگ پيشقدم ميگشت. اكنون او به آرزوي خود رسيده و خدا را در حين انجام
دادن خدمت ملاقات كرده است. اينجانب شهادت اين سردار رشيد و نامدار و ديگر
جان باختگان اين حادثه را به همهي ملت ايران به ويژه مردم عزيز و شهيد
پرور نجف آباد، تبريك و تسليت ميگويم و از خداوند متعال براي بازماندگان
اين شهيدان، بردباري و قدرت تحمل و پاداش صابران و براي خود آنان علو
درجات اخروي را مسالت ميكنم. سيد علي خامنهاي سردار صفوي درخصوص شهداي
سانحه سقوط هواپيماي فالكن گفت: سردار" احمد كاظمي" فرمانده نيروي زميني
سپاه، از اولين پاسداراني بود كه در سال ۵۸به سپاه پيوست و رشادتهاي
زيادي در دوران دفاع مقدس از خود نشان داد . وي اظهار داشت : سردار كاظمي
جانباز ۴۵درصد، فرماندهي مدبر و شجاع بود كه با پذيرفتن مسووليتهاي
مختلف در ردههاي فرماندهي سپاه ، نقش موثري در پيروزيهاي عمليات جنگي
نظير، عمليات آزادسازي مناطق شمال غرب از دست ضد انقلاب ، عمليات شكست حصر
آبادان ، فتح خرمشهر ، فتحالمبين ايفا كرد . وي گفت: سردار كاظمي كه حدود
پنج ماه فرماندهي نيروي زميني سپاه را برعهده گرفته بود از نيروهاي تحصيل
كرده بود كه سه مدال فتح و شجاعت را بعد از جنگ گرفت و اين اواخر نيز
شديدا به ياد شهداي دفاع مقدس خصوصا ، شهيد خرازي و باكري بود.
مقام معظم رهبری هنگام حضور بر جنازه شهید کاظمی :
چشمهايش پُرِ از اشك شد...
دو هفته پيش شهيد كاظمى پيش من آمد و گفت از شما دو درخواست دارم: يكى
اينكه دعا كنيد من روسفيد بشوم، دوم اينكه دعا كنيد من شهيد بشوم. گفتم
شماها واقعاً حيف است بميريد؛ شماها كه اين روزگارهاى مهم را گذرانديد،
نبايد بميريد؛ شماها همهتان بايد شهيد شويد؛ وليكن حالا زود است و هنوز
كشور و نظام به شما احتياج دارد. بعد گفتم آن روزى كه خبر شهادت صياد را
به من دادند، من گفتم صياد، شايستهى شهادت بود؛ حقش بود؛ حيف بود صياد
بميرد. وقتى اين جمله را گفتم، چشمهاى شهيد كاظمى پُرِ اشك شد، گفت: انشاءاللَّه خبر من را هم بهتان بدهند!
فاصلهى
بين مرگ و زندگى، فاصلهى بسيار كوتاهى است؛ يك لحظه است. ما سرگرم زندگى
هستيم و غافليم از حركتى كه همه به سمت لقاءاللَّه دارند. همه خدا را
ملاقات مىكنند؛ هر كسى يك طور؛ بعضىها واقعاً روسفيد خدا را ملاقات
مىكنند، كه احمد كاظمى و اين برادران حتماً از اين قبيل بودند؛ اينها
زحمت كشيده بودند.
ما
بايد سعىمان اين باشد كه روسفيد خدا را ملاقات كنيم؛ چون از حالا تا يك
لحظهى ديگر، اصلاً نمىدانيم كه ما از اين مرز عبور خواهيم كرد يا نه؛
احتمال دارد همين يك ساعت ديگر يا يك روز ديگر نوبتِ به ما برسد كه از اين
مرز عبور كنيم. از خدا بخواهيم كه مرگ ما مرگى باشد كه خود آن مرگ هم
انشاءاللَّه مايهى روسفيدى ما باشد.
انشاءاللَّه خدا شماها را حفظ كند.
بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در مراسم تشييع پيكرهاى فرماندهان سپاه 21/10/1384
خاطرات :
بسيجى بىترمز
شنيدهايد
در جنگ مىگفتند بسيجى بىترمز است، اين يك معنا و حرف ديگرى داشت؛ اينها
خوب عاشق شهادت بودند و پا بر زمين مىكوبيدند. همين شهيد عزيزمان، احمد
كاظمى را من در جبهه ديده بودم؛ آنچنان اقتدارى داشت كه اشاره مىكرد،
بسيجىها حرفش را گوش مىكردند. اينطور نيست كه بسيجى كه عاشق است، مجاز
باشد برخلاف امر فرمانده و برخلاف انضباط سازمانى و انضباط عملى در محيط
زندگى، يك حركت بىانضباطى انجام بدهد؛ بهخصوص كه دانشجو و شما دانشجوها. ما براى شماها خيلى قيمت قائليم.
مقام معظم رهبري (مدظله العالي)
سفارش
بابا هميشه به ما ميگفت:
«صبحها
بعد از خواب و شبها قبل از خواب حتماً يک صفحه قرآن بخوانيد، اگر وقت
نداريد حتماً يکي دو آيه را بخوانيد » روي خواندن زيارت عاشورا هم خيلي
تأکيد داشت.بعد از نماز صبح من کمتر ميديدم که بابا بخوابد. هميشه براي
نماز و قرآنخواندن و همچنين بعضي اوقات رسيدگي به نامهها ميرفت. در
اتاق پذيرايي و در را ميبست و ما فقط ميديديم که چراغ روشن است..
پدرخيلي در پوشش وظاهرش ساده بود
هميشه
دوست داشت ساده ترين لباس را بپوشد.به سر و وضع خانواده خيلي اهميت مي داد
که حتما لباسمان نو، تميز و شيک باشند،اما تنها چيزي که براي خودش مهم
بود، تميزي لباس بود. يک بار بمناسبت روز پدر برايش يک دست کت و شلوار
خريديم. فقط یکبار جهت تشکر از ما پوشید ودیگر ندیدیم که بپوشد . بعضي وقت
ها که مي خواست بيرون برود و نمي خواست لباس نظامي بپوشد، به من مي
گفت:"محمد يک کاپشن به من بده بپوشم". يک لباس را آن قدر مي پوشيد که مي
انداختيم دور! وقتي داشتيم وسايل شخصي اش را جمع مي کرديم، ديديم چقدر
لباس نو داشته و استفاده نکرده است.
یک کیلو موز معادل یک موز
به
ندرت پيش مي آمد که بچه هايش را همراه خودبه لشکر بياورد آن روز ظاهراً
همسر حاجي جايی رفته بود و حاجي مجبور شده بود، محمد مهدي را همراه خود
بياورد از صبح که آمد رفت جلسه و محمد مهدي را پيش ما گذاشت. جلسه که تمام
شد مقداري موز اضافه آمده بود يکي را به محمد مهدي دادم تا از او نيز
پذيرايي کرده باشم نمي دانم چه کاري داشت که مرا احضار کرد. محمدمهدي هم
پشت سر من وارد دفتر او شد.وقتي بچه را ديد چهره اش برافروخته شد، سپس
گفت: چه کسی به به او موز داده ، گفتم: حاجي اين بچه صبح تا حالا هيچ چيزی
نخورده يک موز که بيشتر به او نداده ايم تازه از سهم خودم بود . نگذاشت
صحبتم تمام شود دست در جيبش کرد و هزار تومان به من داد و گفت: همين الان
مي روي و جاي آن موز یک کیلو موز می خرید و جایگزین می کنی!؟
حاج احمد هميشه يک دفترچه همراه داشت نکاتي که به ذهنش ميرسيد، مينوشت
حتي
اگر پاي تلويزيون نشسته بود و نکته مهمي را ميشنيد که ما فکر ميکرديم به
سپاه ربطي ندارد با دقت تمام گوش می کرد و با جزئیاتش می نوشت! وقتی سئوال
می کردیم این موضوع چه ربطی به سپاه دارد ميگفت:«اين يک طرحي است که اگر
ما در سپاه روي آن کار کنيم، خوب است» نوشتهها معمولاً دو الي سه سطر بود
. خوبي
دفترچه اين بود که اگر ابهامي در مسئلهاي داشت يا نکتهاي به ذهنش
نميرسيد، سراغ دفترچهميرفت و آن را پيدا ميکرد.حتي اگر در حين
صحبتهاي فردي مطلبي توجهاش را جلب ميکرد، وقتي آن فرد می رفت سريع مطلب
را یادداشت می کرد.
دانشگاه من نزديک محل کار بابا بود
و
بيشتر شب ها با او بر مي گشتم خانه . خب بايد صبر مي کردم تا کارهايش تمام
شود . بعضي وقت ها به ساعت 11 يا حتي ديرتر هم مي کشيد. به غير از ماه
رمضان به ياد نمي آورم بابا زودتر از 8 شب آمده باشد خانه . من مي رفتم در
يک اتاقي و مشغول به درس خواندن می شدم . بعضي وقت ها هم دراز مي کشيدم و
چرتي مي زدم. وقتي با بابا بر مي گشتيم خانه ، براي من ديگر جاني باقي
نمانده بود. اما بابا که قطعا خيلي بيشتر از من دويده بود و خسته شده بود
، در خانه را که باز مي کرد چنان سلام گرمي مي کرد که انگار تازه اول صبح
است و بيدار شده است. مي گفت:« خيلي مخلصيم»، « خيلي چاکريم»! هميشه در
تعجب بودم که بابا چه حالي دارد با اين همه کار و خستگي اين قدر شارژ و
سرحال است.
شب شهادت
شب شهادتش نشسته بوديم دور هم و حرف مي زديم. حالا که فکر مي کنم، مي بينم چه لحظات شيريني بود.
وقتي
رسيد خانه، يک سي دي با خودش آورده بود. گفت محمد، اين سي دي را بگذار
ببينيم چيست ! به قول خودش " مشق" هايش را هم پهن کرده بود روی زمین . سي
دي يک گزارش ويديويي بود از عمليات ثامن الائمه . بابا مي گفت من خودم تا
حالا اين فيلم را نديده ام . هر کس را که در فيلم نشان مي داد، مي گفت
خصوصياتش اين بوده و چه طوري شهيد شده است . بيشترشان شهيد شده بودند. در
فيلم نشان مي داد که بابا داشت نيروهايش را توجيه عملياتي مي کرد و فقط يک
زير پيراهني تنش بود. ريش هايش هم خيلي بلند و به هم ريخته شده بود. حتماً
وقت نکرده بود به خودش برسد. اما آن ها که مي گفت شهيد شده اند، اغلب خيلي
تميز و مرتب و شيک بودند . سعيد به شوخی به بابا گفت:« ببين، اين جور آدم
ها شهيد مي شوند! تو مي خواهي با اين قيافه به هم ريخته و نامرتب ات شهيد
هم بشوي؟!» . بابا به اين حرف سعيدخيلي خنديد . البته احساس کردم ياد
شهادت هم کرده و دلش گرفته و مي خواهد با خنديدن هایش ما متوجه نشويم. فيلم
که تمام شد، بابا گفت 25 سال از وقتي که اين فيلم را گرفته اند مي گذرد.
ما براي چه مانده ايم و ... يک خرده از اين چيزها گفت. شب هم سعيد را برد
پيش خودش خواباند. صبح که مي خواست برود، من ديگر نديدمش. اما سعيد که صبح
زود بيدار شده بود که برود امتحان بدهد، بابا را ديده بود و به او گفته
بود:«مواظب خودت باش!» پيش نيامده بود سعيد چنين حرفي به بابا بزند. هميشه
وقتي چيزي به بابا مي گفتيم، به همان شکل نظامي جواب مي داد:«چشم قربان!».
آن روز صبح هم به سعيد يک « چشم قربان» محکم گفته بود و رفته بود.
درعمليات «بيتالمقدس» و آزادي خرمشهر
لشكر
ايشان در مرحله نخست عمليات و در مرحله آخر آن، توانست نقش فوقالعادهاي
ايفا كند به گونهاي كه در روزهاي پاياني درگيري «بيتالمقدس» كه نيروهاي
ايراني، توان كافي براي آزادي خرمشهر نداشتند و تقاضاي چند هفته بازسازي
را از فرماندهي کردند، در شب نوزدهم یا هیجدهم وقتی همه خسته شده بودیم ،
همه وسواس داشتند که عملیات برای دو هفته به تاخیر بیفتد، آنجا حسن باقری
صحبت کرد،گفت ما به مردم قول دادهایم. گفتیم خرمشهر در محاصره است چطور
میتوانیم برگردیم. همه خسته بودند چون ما چهل روز بعد از عملیات فتح
المبین، عملیات بیتالمقدس را شروع کرده بودیم. شهید کاظمی توانست با كمك
شهيدخرازي آخرين مرحله عمليات آزادسازي خرمشهر را انجام دهد. ايشان
نيروهاي عراقي را در خرمشهر محاصره و شهر را آزاد كردند ، با دو لشکر
خرمشهر را تصرف کردند هر کدام با پنج گردان یعنی سه هزار نفر درمقابل بیست
هزار نفر دشمن، لشکرهای 8 نجف و 14 امام حسین تحت فرماندهی احمد و حسین
بودند.و اينگونه بود كه در همه عملياتها تا پايان جنگ، شهید کاظمی بدون
استثنا نقش فعال و موفقي داشت؛ وي از افراد مؤثر در آزادسازي خرمشهر بود و
اين شهر تا ابد، مرهون رشادت كاظمي است. سردار سردارحاج قاسم سلیمانی
شهید کاظمی با اسرای جنگی با رأفت اسلامی برخورد می کردند
و
اگر توانمندی خاصی در اسیری می دیدند به او بها می دادند.در لشکر حدود چهل
، پنجاه تا نیروی متخصص عراقی فعالیت می کردند ، بعنوان مثال یک متخصص
تانک اسیر شد .وقتی عطوفت ومهربانی حاجی را دید درخواست کرد در لشکر بماند
و حاجی او را نگه داشت ، از تخصصش استفاده می شد تا اینکه شهید شد. اسیر
دیگری هم بود به نام عبدالله که یک انقلابی عراقی شد.مدتی هم محافظ آیت
الله حکیم بود.حتی با بعثی ها درگیر شد.حاجی به همه به چشم انسان نگاه می
کرد و درون آدمها را می دید نه ظاهرآنها را . این نحوه برخورد و استفاده
از توان آنهاتوسط سردار کاظمی انسان را به یاد اسرای جنگی در زمان پیامبر
می انداخت .
وصیت نامه شهید احمد کاظمی
الله اكبر
اشهد ان لا اله الا الله اشهد ان محمد رسول الله اشهيد ان علياً ولي الله
خداوندا
فقط ميخواهم شهيد شوم شهيد در راه تو، خدايا مرا بپذير و در جمع شهدا
قرار بده. خداوندا روزي شهادت ميخواهم كه از همه چيز خبري هست الا شهادت،
ولي خداوندا تو صاحب همه چيز و همه كس هستي و قادر توانايي، اي خداوند
كريم و رحيم و بخشنده، تو كرمي كن، لطفي بفرما، مرا شهيد راه خودت قرار
ده. با تمام وجود درك كردم عشق واقعي تويي و عشق شهادت بهترين راه براي
دست يافتن به اين عشق.
نميدانم
چه بايد كرد، فقط ميدانم زندگي در اين دنيا بسيار سخت ميباشد. واقعاً
جايي براي خودم نمييابم هر موقع آماده ميشوم چند كلمهاي بنويسم، آنقدر
حرف دارم كه نميدانم كدام را بنويسم، از درد دنيا، از دوري شهدا، از سختي
زندگي دنيايي، از درد دست خالي بودن براي فرداي آن دنيا، هزاران هزار حرف
ديگر، كه در يك كلام، اگر نبود اميد به حضرت حق، واقعاً چه بايد ميكرديم.
اگر سخت است، خدا را داريم اگر در سپاه هستيم، خدا را داريم اگر درد دوري
از شهداي عزيز را داريم، خدا داريم. اي خداي شهدا، اي خداي حسين، اي خداي
فاطمة زهرا(س)، بندگي خود را عطا بفرما و در راه خودت شهيدم كن، اي خدا يا
رب العالمين.
راستي
چه بگويم، سينهام از دوري دوستان سفر كرده از درد ديگر تحمل ندارد.
خداوندا تو كمك كن. چه كنم فقط و فقط به اميد و لطف حضرت تو اميدوار هستم.
خداوندا خود ميدانم بد بودم و چه كردم كه از كاروان دوستان شهيدم عقب
ماندهام و دوران سخت را بايد تحمل كنم. اي خداي كريم، اي خداي عزيز و اي
رحيم و كريم، تو كمك كن به جمع دوستان شهيدم بپيوندم.
گرچه
بدم ولي خدا تو رحم كن و كمك كن. بدي مرا ميبيني، دوست دارم بنده باشم،
بندگيام را ببين. اي خداي بزرگ، رب من، اگر بدم و اگر خطا ميكنم، از روي
سركشي نيست. بلكه از روي ناداني ميباشد. خداوندا من بسيار در سختي هستم،
چون هر چه فكر ميكنم، ميبينم چه چيز خوب و چه رحمت بزرگي از دست دادم.
ولي خداي كريم، باز اميد به لطف و بزرگي تو دارم. خداوندا تو توانايي. اي
حضرت حق، خودت دستم را بگير، نجاتم بده از دوري شهدا، كار خوب نكردن، بندة
خوب نبود،... ديگر...
حضرت حق، اميد تو اگر نبود پس چه؟ آيا من هم در آن صف بودم. ولي
چه روزهاي خوشي بود وقتي به عكس نگاه ميكنم. از درد سختي كه تمام وجودم
را ميگيرد ديگر تحمل ديدن را ندارم. دوران لطف بيمنتهاي حضرت حق، واي من
بودم نفهميدم، واي من هستم كه بايد سختي دوران را طي كنم. الله اكبر
خداوندا خودت كمك كن خداوندا تو را به خون شهداي عزيز و همة بندگان خوبت
قسم ميدهم، شهادت را در همين دوران نصيب بفرماييد و توفيقام بده هر چه
زودتر به دوستان شهيدم برسم، انشاء الله تعالي.
+ نوشته شده در شنبه هشتم اسفند 1388ساعت 18:19  توسط مسول فاوا ی پایگاه
|
آقازادهها
جنسشان از مردم نيست، آنها شايد موجودات جديدي باشند كه هيچ كس دسترسي به
آنها ندارد كه اگر به آنها بگوئيم افسانهاي، دور از انتظار نيست.
در سالهاي اخير در جامعه ما حرف ها و حديثهايي دربارهي بعضي از فرزندان و وابستگان مقامات و شخصيتها بر سر زبانها افتاده است.
شايد برخي از اين حرفها و سخنها در راستاي تخريب شخيتها صورت گيرد كه
اين كار اولاً از لحاظ شرع گناهي بس بزرگ است و از منظر قانون جرم اما
برخي ديگر از اين حرفها كه صحت آن براي مردم محرز شده است اما هنوز كسي
ياراي مقابله با آن را ندارد.
آقازاده ها چه كساني هستند؟
آقازاده ها قشري متشكل از فرزندان و خانواده دولتمردان قديم و جديد
ميباشند كه به سبب قرابت و خويشاوندي با مسئولين در فعاليتهاي تجاري و
بازرگاني و سياسي حضور دارند و سهمخواهي آنان به سبب اين قرابت بسيار
است.
بعضي از آنها اكنون به يك مرفه بيدرد تبديل شده اند.
از امكانات دولتي خاص بهره ميبرند و آنجا كه به صف طولاني بر ميخورند با يك تلفن خود را در جلوي صف قرار ميدهند.
اگرچه رانت و رانتخواري حرام است اما بعضي از آنها كه قومشان متخصص تشخيص حرام و حلال است، رانت را براي آنها مجاز دانستهاند.
آنگاه كه مرتكب خلافي ميگردند خط و نشان براي قانون ميكشند و چوب قرابتشان را بر سر قانون ميگذارند.
هر گاه به چراغ قرمز قانون بر ميخورند با اشارهاي دكمه چراغ براي عبورآنها سبز ميشود تا به راحتي از آن گذر كنند.
اگر قانون مقابل آنها سر سختي كند در محل دورزدن ممنوع، دور زدن براي آنها آزاد ميگردد.
آقازادهها هميشه در حاشيه امن قرار دارند به راحتي و با آرامش، امنيت، زندگي ميكنند همه را تعقيب ميكنند و خود تحت تعقيب نيستند.
آقازادهها جنسشان از مردم نيست آنها شايد موجودات جديدي باشند كه هيچ كس
دسترسي به آنها ندارد كه اگر به آنها بگوئيم افسانهاي دور از انتظار
نيست، آري موجودات افسانهاي.
يا قانون ضعيف است يا مجريان و ضابطان آن فرض اول را نمي توان قبول كرد
چرا كه قانون ما قانوني است اسلامي و عدالت اسلامي افتخار قانون ماست.
اما فرض دوم درست است مجريان و ضابطان قانون مسامحه ميكنند و هنوز نتوانسته اند قدرت قانون را به رخ قرابت آنان بكشند.
آيا هنوز بايد افسانه آقازاده ها افسانه بماند.
و چه خوب نگاشته مسعود خان ده نمكي در وبلاگش؛ اي كاش يكي از نامزد ها
بيايد و بگويد در كنار گشت هاي ارشاد مردم گشتهايي هم براي ارشاد اين
آقازادهها راه بياندازيم!
+ نوشته شده در شنبه هشتم اسفند 1388ساعت 17:26  توسط مسول فاوا ی پایگاه
|
دكتر وحيد يامينپور
صبح زود پیامکی آمد به این شرح: "پیام فضلی نژاد ترور شد"! پیام کوتاه و
بهت آور بود. تماس های من شروع شد. خدا رو شکر پیام زنده است... در
بیمارستان است... خودم را با یک دسته گل به بیمارستان رساندم. چشماش که
به من افتاد، با اسم صدایم زد. این یعنی اینکه ذهن و زبان پیام روبراه
است؛ پس پیام زنده است... به کوری چشم خشونت گرایان!
پیام را با کارد زده بودند... بریده بریده اما با لبخند ماوقع خیابان
فلسطین را در شامگاه یکشنبه برایم شرح داد. یک ضربهی کارد روی قسمت سر،
کمی بالاتر از گردن، دیگری روی کتف و دست و... او را چند متری روی زمین
کشیده بودند؛ مردم نجاتش داده بودند از دست...؟...
خشونت سیاه ترین تولید بشریت است... قالوا اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء؟!
خشونت آن روی سکهی بشرمداری است. خشونت در دوران ما پردهی آخر ایدئولوژی
لیبرال است. لیبرالیسم تا جایی که حاکم است، لبخند می زند و با آرامش از
گفتگو دم می زند. اما آن هنگام که راهی برای غلبه نمی بیند، خشن می شود،
چاقو می کشد، بمب اتم می اندازد، دروغ می بندد، فتنه راه می اندازد.
خشونت آن روی بالا نیامدهی روشنفکری سکولار است. خشونت استفراغ حقیقت
روشنفکری سکولار است. مرحوم آل احمد خوب فهمیده بود که این روشنفکرنمایان
آنگاه که به آخر خط برسند، پنجه در صورت پلنگ خواهند انداخت... دنیای ما
دنیای وارونگی هاست. انگار که لیبرالیسم را برای آرامش وضع کرده باشند اما
به فاشیسم و دگماتیسم و خشونت تبديل یافته باشد. این برای کسانی که ماهیت
تفکر نفس مدار و اومانیستی غرب و فرزندان عقب افتادهی جهان سومیاش را می
دانند، خیلی پیچیده نیست.
ایدئولوژی لیبرال با تو دربارهی خودش سخن می گوید... آرام و مسلط. سعی می
کند تو را مجاب کند که او بهترین است. تو اگر انسان باشی و در دایرهی
ولایت او قرار بگیری، تو را خواهد شناخت. شاید حتی به تو جایزهی حقوق بشر
را هم هدیه کند. اما اگر نپذیرفتی، نعره می کشد... در صورتت چنگ می
اندازد... روسری از سرت می کشد... کودتا می کند و ماشه را می چکاند... به
او حق بدهید. اگر لیبرال نباشید، احتمالاً انسان نیستید، پس استحقاق رام
شدن را دارید. یا رام می شوید یا برای در امان ماندن الباقی انسان ها
قربانی می شوید.
ترور پایان کار فتنهگران است. برای گفتوگو کارد و گلوله را انتخاب کرده
اند. برای این فتنه پایانی هست. بهزودی. جهان در آستانه عصر نور است و
آنکه دلش با حق است این را در می یابد. انشاءالله.
+ نوشته شده در شنبه هشتم اسفند 1388ساعت 15:13  توسط مسول فاوا ی پایگاه
|
هوالعزیز
انجمن حجتیه؟! تجاهل نفرمائید...!
اخیراً جناب آقای محتشمی پور ( از نزدیک ترین افراد به آقای میر حسین
موسوی ) در نطقی به نقش انجمن حجتیه در پشت پرده ی فتنه های اخیر اشاره
نموده و آنان را از مسببین حوادث بعد از انتخابات معرفی نموده است ! در
این نوشته نظر به اثبات و یا نفی حضور حجتیه ای ها در فتنه های هشت ماهه ی
اخیر نداریم و بیشتر روی صحبتمان با آقای علی اکبر محتشمی پور و جریان
فتنه است که بعد از شوک انفجاری مردم به آنها در نهم دی ماه ، به صورت
زیرکانه و آهسته و با ترفندهای مختلف دست به فرافـکنی و انداختـن توپ
اتهام به میدان شخص ثالث و ... زده اند.
از یادمان نرفته که آقای محتشمی پور با قبول مسئولیت کمیته ی غیر قانونی
صیانت از آرای میر حسین موسوی ، جزو اولین کسانی بودند که به طور رسمی و
علنی قبل از 22 خرداد سلامت انتخابات را مورد تردید قرار داده بودند و
درست برخلاف هشدارهای رهبر معظم انقلاب از روزهای آغازین سال 88 در مشهد
مبنی بر اینکه دشمنان می خواهند سلامت انتخابات را مورد تشکیک قرار دهند
،بر ساز ناکوک شبهه افکنی در جامعه نواختند . از آنجایی که خود ایشان
روزگاری وزیر کشور بودند و بهتر از هر کسی می دانستند که در ایران برگزار
کننده و ناظر انتخابات توده های مردم هستند و امکان تقلب و تغییر گسترده
در حد صفر است، عملیات روانی ایجاد تردید را کلید زدند. ایشان همنوا با
دشمنان خارجی و در تقابل با فرموده مقام معظم رهبری که در نماز جمعه بعد
از انتخابات فرمود ند جمهوری اسلامی اهل خیانت به آرای مردم نیست ، به
نظام اسلامی لطمه زدند ، تهمت زدند و تاختند اما دریغ از یک بار اعلام
ندامت و عذرخواهی از ملت بزرگ ایران!
چگونه فراموش کنیم که آقای محتشمی پور از همراهان اصلی کسانی بود که ابتدا
و قبل از انتخابات صحت انتخابات را مورد تردید قرار دادند ، روز انتخابات
خود را پیروز اعلام کردند ،سه روز بعد از انتخابات گفتند: ما در پی تحقق
هدف ابطال انتخابات هستیم( بیانیه 4 موسوی – 25 خرداد 88) و ...
چگونه از یاد ببریم که تو هـم گرایی، ساختار شـکنی و قانون گریزی عـده ای
از نان و نمک خوردگان انقلاب ( که البته آقای محتشمی پور در طبقه اول این
جرگه بودند) جشن حضور 40 میلیونی مردم ایران را با اسم رمز تقلب به آشوب
تبدیل کردند؟
چه کسی می تواند منکر آن شود که آشوب ، کشتار و زخمی شدن مردم بی گناه ،
آتش زدن اموال عمومی و خصوصی ، ایجاد دو دستگی بین مردم ، افزایش تهدیدهای
خارجی و... همه و همه رهاورد قانون گریزی آقای محتشمی پور و طیف متبوع وی
بوده است؟
با نگاه خوش بینانه شاید بتوانیم تحرکاتی همچون کمیته ی صیانت از آرا و
... را تلاشهایی برای جلوگیری از انحراف احتمالی( در اجرای انتخابات)
بنامیم ،اما هشت ماه لگدمال کردن مقدسات ملت ایران همچون هتک حرمت عاشورای
سید الشهدا علیه السلام واهانت به امام و جسارت به ولایت فقیه ، و بی
احترامی به قانون اساسی و آراء مردم توسط حامیان جریان فتنه ، و سکوت و
حمایت تلویحی ایشان را چه کارکنیم؟
چگونه باور کنیم آقای محتشمی پور و هم طیفان ایشان پیرو خط امام (ره) بوده
اند ولی بر خلاف منویات امام (ره ) به دو رکن مورد تاکید بنیان گذار
انقلاب اسلامی یعنی ولایت فقیه و قانون اساسی پشت نموده اند؟
هنگامی که فریاد های مظلومانه ی این سلاله ی پیغمبر اکرم(ص) و خلف برحق
امام (ره)- رهبر مهظم انقلاب - در چند ماهه ی اخیر نتوانست آقایان
محتشمی پور ، موسوی، کروبی و ... را به توبه و ندامت و پرداخت هزینه های
فتنه های اخیر قانع سازد، دیگر از قلم نگارنده ی عاصی چه امید! اما خطاب
به آقای محتشمی پور عرضه می نمائیم به جای فرافکنی و انداختن گناه فتنه
های اخیر به دستهای پشت پرده ( که خدا می داند چه کسانی بوده و هستند)
بدانیدکه شما از متهمان و شریک جرم های فتنه های اخیر می باشید پس لطفاً
تجاهل نفرمایید و درصدد توبه و بازگشت به آغوش قانون و ملت ایران برآیید
تا ان شاءالله عفو خداوند متعال، امام زمان (علیه السلام) امام خمینی (ره)
و شهدا ی والامقام انقلاب اسلامی شامل حال شما گردد.وگرنه دیر نیست زمانی
که فرزندان نسل سومی خمینی (ره) و خامنه ای فروغ بصیرت خویش بر پستوهایتان
بتابانند ، ریشه های تاسیس انجمن حجتیه و ادامه حیات منافقانه اش پس از
خروش حسینی بنیانگذار جمهوری اسلامی را واکاوند ، وابستگان قبل و بعد از
انقلاب این جریان منحرف را به ملت معرفی کنند ، و نشانی کافه های پالوده
خوری امثال آقای محتشمی پور و رفقایشان با آنان را به خلایق خشمگین از
«فتنه عمیق» ارائه دهند.
آن روز چندان دور نیست .
به نقل از سايت جنبش سرخ حسيني
+ نوشته شده در شنبه هشتم اسفند 1388ساعت 15:11  توسط مسول فاوا ی پایگاه
|